zahra
آدما عجیبند....در بچگی به عروسکی که باید باهاش "بازی "کنند"دل"می بندند اما وقتی بزرگ می شند با دل آدمی که باید بهش "دل"ببندند "بازی"می کنند
آخرین ویرایش توسط
zahra در [1391/01/12 - 02:53]
ramin
پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی
سیاهه ای از آسمان
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهائيست
ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشائيست
مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا
دروغ اين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن
در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال من
همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
گره افتاد در كارم به خودكرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
ramin
شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت/ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی/ سوخت پروانه ولی /خوب جوابش را داد گفت/ طولی نكشد نیز تو خاموش شوی
ramin
هیچوقت به چشمات راز دلت رو نگو... چون راز نگه نمی دارد و گریه می كند
reza
دل ناله كند از من/من ناله كنم از دل/يارب تو قضاوت كن/ديوانه منم يا دل