سحر
از باور هر نگاه من بنویسید
از عشق از اشتباه من بنویسید
او غرق گناه است مجازاتش را
پای دل بی گناه من بنویسید
نیوشا
دل است دیگر..................
یا شور می زند
یا تنگ می شود
یا می شکند
آخر هم مهر سنگ بودن می خورد روی پیشانیش
نیوشا
دیگر دلمـــ هَوایَتـــــ را نمیکند ...
هوایـــ تو ماه هاستـــــ مسمومــ ــ ــ ـ شده ...
تنفســـــ یعنی مرگــ ــ ــ ـ ...
سحر
گاهی دلم می خواهد...
وحشیانه غرورت را پاره کنم!
قلبت را در مشتم بگیرم و بفشارم.
تا حال مرا لحظه ایی بفهمی.
tamanna
حرف راست و خوشگل و موشگل
خب حالا که میخواستین اسکار بدین چرا حجت و راضیه رو دعوت نکرده بودین؟
اونا هم آدمن...
بچه های اونا هم بچۀ آدمن...
تولۀ سگ که نیستن که...
اِشکالشون... اشکالشون اینه که بلد نیستن خوب حرفشون رو بزنن....
اشکالشون اینه که زود از کوره در میرن...
ولی اینا دلیل نمیشه که...
نادر و سیمین و حجت و راضیه به یه اندازه تو این افتخار سهیم بودن راس نميگم...............
*elnaz* *
شک ندارم... سفره ی دلم را که وا کنم ؛ همه سیـــــر می شوند.
*elnaz* *
وقتي دلت خسته شــد ، ديگر خنده معنايي ندارد فـقـط مي خندي تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـيـنـنـد ! وقتي دلت خسته شــد ، ديگر حتي اشکهاي شبانه هـم آرامت نمي کنند فـقـط گريه مي کني چون به گريه کردن عادت کرده اي ! وقتي دلت خسته شــد ، ديگر هيچ چيز آرامت نمي کند به جز دل بريدن و رفتن....
نیوشا
دلـــ تنگـــ .. کـه می شـوی دیگر انــتــظــار معنا نـدارد ! یک نگاه کمی نـا مهربان .. یک واژه ی کمی دور از انتظار ... یک لحظه فاصــ ـله ... می شکند بغضت را ..!