یافتن پست: #دل

سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
در میان گونه گونه مرگ ها

تلخ تر مرگی ست، [!]گ ها

زان که در هنگامه ی اوج و هبوط

تلخی مرگ ست با شرم سقوط

وز دگر سو٬ خوش ترین مرگ جهان٬

-زانچه بینی٬ آشکارا و نهان-

رو به بالا و ز پستی ها رها

خوش ترین مرگی ست، مرگ شعله ها ...

شعر از شفیعی کدکنی
14 دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 01:15
+9
ali rad
ali rad
بیچاره سنگی که از دست کودکی به سمت قناری رها می شود

نمی داند بال قناری را بشکند یا دل کودک را !
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 01:15
+3
ali rad
ali rad
ﮐﺎﺵ ﺩﻝ ﺁﺩﻣﻬﺎ
ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺠﺮﺑﻪ
ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪ
ﺩﻟﺒﺴﺘﻦ ﺑﻪ ﮐﻼﻏﯽ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﺩ
ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺑﺎﺧﺘﻦ ﺑﻪ ﻃﺎﻭﻭﺳﯽ ﺍﺳﺖ

... ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﻇﺎﻫﺮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺩﺍﺭد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 01:10
+2
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
شب سرديست و من افسرده
راه دوريست و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
مي کنم تنها از جاده عبور
دور ماندن ز من آدمها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غمها
فکر تاريکي و اين ويراني
بي خبر آمد تا مرد دل من
قصه ها ساز کنم پنهاني
نيست رنگي که بگويد با من
اندکي صبر ، سحر نزديک است
هر دم اين بانگ برآرم از دل
واي اين شب چقدر تاريک است
خنده اي کو که به دل انگيزم
قطره اي کو که به دريا ريزم
صخره اي کو که به دام آويزم
مثل اينست که شب نمناک است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليک غمي غمناک است
هر دم اين بانگ برآرم از دل
واي اين شب چقدر تاريک است
اندکي صبر ، سحر نزديک است.
.............................
پ.ن.اخ که این شعر با صدای محمد اصفهانی چی میشه
پ.ن.اخ چرا امشب دلم هوس غزل و حافظ و پیاده وری کرده؟
4 دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 01:06
+6
ali rad
ali rad
دوباره سیب بچین حوا ...

من خسته ام ...

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند ...
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 23:31
+1
ali rad
ali rad
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 23:18
+2
ebrahim
ebrahim
تنهـا خـوبـي كـه امـروز داشـت دادنِ 100 تـومـن بـه خـواهـرزاده هـا و بـرادرزادم بـود و گـرفتـن يـه بيـــــــلـاخ از خـانـواده بـود :| !
چـــرا بــزرگ شـديــم ، دلـم عيـــدي مـيخــواد هنـــــــــوز خــُـــ :(
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 20:42
+4
sina
sina
آیینه چون شکست

قابی سیاه و خالی از او به جای ماند

با یاد دل که آینه بود

در خود گریستم

بی آینه چگونه در این قاب زیستم؟؟؟؟

[!]
دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 20:04
+1
afsaneh heidari
afsaneh heidari
گاهی یک جور غمی ته دلت هست
که هر چه میگردی مرجعش را پیدا نمی کنی
این جور غمها بیشتر از ناراحتی
آدم را کلافه می کنند !!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 16:02
+8
maryam
maryam
دلم به بهانه همیشگی گریست….بگذار بگرید وبداند

هر آنچه خواست همیشه نیست

بـی قـرار هیـچ قـراری نبـوده ام مگـر

قـراری کـه باتــــو داشتم و هـرگـز نیـامـدی
دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 15:55
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ