یافتن پست: #دل

saeed
saeed
گــاهی دلتنـگ میشـوم...

اما

نـــه برای تو !

برای آن کسـی که

فکـر میکردم تـــــــو بودی...!!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 22:47
+2
maryam
maryam
عشق یعنی وقتی هزار دلیل برای رفتن هست، هنوز دنبال یه بهونه ای که بمونی!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 22:45
+2
maryam
maryam
دلم گرفته از آدمهایی که می گن دوستت دارم، اما معنی شو نمی دونن،
از آدمهایی که می خوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن،
از اونایی که زیر بارون برات می میرن و وقتی آفتاب می شه همه چیز یادشون می ره.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 22:40
+2
maryam
maryam
دل کندن اگر کار آسانی بود، فرهاد به جای بیستون دل می کند.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 22:35
+2
نيلوفر
نيلوفر
دلم مي گيرد
وقتي در درونم
بزرگ مي شوي...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 19:17
+6
nahid
nahid
ليلي ، نام تمام دختران زمين است

خدا مشتي خاك بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد،
از خود در او دميد. وليلي پيش از آنكه با خبر شود ، عاشق شد.
سالياني است كه ليلي عشق مي ورزد. ليلي بايد عاشق باشد.
زيرا خدا در او دميده است و هركه خدا در او بدمد، عاشق مي شود.
ليلي نام تمام دختران زمين است ، نام ديگر انسان.
خدا گفت: به دنيايتان مي آورم تا عاشق شويد.
آزمونتان تنها همين است: عشق. و هر كه عاشق تر آمد ، نزديك تر است.
پس نزديكتر آييد، نزديك تر.
عشق كمند من است. كمندي كه شما را پيش من مي آورد. كمندم را بگيريد.
و ليلي كمند خدا را گرفت.
خدا گفت: عشق ، فرصت گفتگو است. گفتگو با من.
با من گفتگو كنيد.
و ليلي تمام كلمه هايش را به خدا داد. ليلي هم صحبت خدا شد.
خدا گفت: عشق، همان نام من است كه مشتي خاك را بدل به نور مي كند.
و ليلي مشتي نور شد در دستان خدا.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 18:43
+7
nahid
nahid
ليلي، زير درخت انار

ليلي زير درخت انار نشست.
درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ.
گلها انار شد، داغ داغ. هر اناري هزارتا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند، دانه ها توي انار جا نمي شدند.
انار كوچك بود. دانه ها تركيدند. انار ترك برداشت.
خون انار روي دست ليلي چكيد.
ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد . مجنون به ليلي اش رسيد.
خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود.
كافي است انار دلت ترك بخورد.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 18:33
+4
nahid
nahid
ليلي ، تشنه تر شد

ليلي گفت : امانتي ات زيادي داغ است . زيادي تند است.
خاكستر ليلي هم دارد مي سوزد، امانتي ات را پس مي گيري؟
خدا گفت: خاكسترت را دوست دارم، خاكسترت را پس مي گيرم.
ليلي گفت : كاش مادر مي شدم، مجنون بچه اش را بغل مي كرد.
خدا گفت: مادري بهانه عشق است، بهانه سوختن، تو بي بهانه عاشقي، تو بي بهانه مي سوزي.
ليلي گفت: دلم زندگي مي خواهد ، ساده ، بي تاب، بي تب.
خدا گفت: اما من تب و تابم ، بي من ميميري...
ليلي گفت : پايان قصه ام زيادي غم انگيز است، مرگ من ، مرگ مجنون،
پايان قصه ام را عوض مي كني؟
خدا گفت: پايان قصه ات اشك است. اشك درياست،
دريا تشنگي است و من تشنگي ام، تشنگي و آب. پاياني از اين قشنگ تر بلدي؟
ليلي گريه كرد. ليلي تشنه تر شد.
خدا خنديد.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 18:28
+5
hosein
hosein
دلم گرم خداونديست كه با دستان من گندم براي ياكريم خانه ميريزد.چه بخشنده خداي عاشقي دارم كه ميخواند مرا باآن كه مي داندگنهكارم.ميدانم بدون لطف او تنهاي تنهايم..... برايتان من خدارا آرزو دارم...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 18:21
+5
Danial
Danial
ای دلــبــر عــیـسـی نـفـس تـرسـایـی
خواهم که به پیش بنده بی ترس آیی
گـه اشـک زدیـدهٔ تـرم خـشک کنی
گـه بـر لـب خـشـک مـن لب تر سایی
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 17:19
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ