behzad
امروز ظهر شیطان را دیدم. نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت. گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
ESmaEL
کاش میشد غربت دل را شکست شیشه ی عمر دقایق را شکست ,, کاش میشد در سکوت مرگبار زندگی این تبسم بی وفایی و جدایی را شکست
Mitra Mohebbi
چگونه دست دلم را بگیرم ودر کنار
دلتنگیهایم قدم بزنم
در این خیابان
که پر از چراغ و چشمک ماشینهاست
…نه آقایان:
مسیر من با شما یکی نیست
از سرعت خود نکاهید
من آداب دلبری را نمی دانم!
Mitra Mohebbi
تو با دلتنگیای من ، تو با این جاده هم دستی! تظاهر کن ازم دوری ، تظاهر می کنم هســـــــــــتی!
Mitra Mohebbi
هنوز هم دلم تنگ می شود
برای محض حرف زدنت
و برای تکیه کلامهایت
که نمی دانستی
فقط کلام تو نبود
من هم به آنها …
تکیه داده بودم
Mitra Mohebbi
صبرکن سهراب!
گفته بودى قایقى خواهى ساخت. . .
قایقت جادارد؟!
من هم ازهمهمه ی اهل زمین دلگیرم!!!
reza
بوسه یعنی لذت دلدادگی ، لذت از شب لذت از دیوانگی
بوسه آغازی برای ما شدن ، لحظه ای با دلبری تنها شدن
sasan pool
حرفی نزنی طاقت جنجال ندارم
بدجور شکسته ست دلم حال ندارم
درهای قفس باز و دلم عاشق پرواز
از حس پریدن پرم و بال ندارم