دل داده ام بر باد، بر هر چه باداباد
مجنون تر از لیلی، شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش، اصل و نسب داری
از تیره دودی، از دودمـان بـاد
از آب طوفان شد، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش، در جـان بـاد افتاد
هر قصر بی شیرین، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد، کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پـدر ما را، انـدوه مـادرزاد
از خاک ما در بـاد، بوی تو می آید
تنها تو می مانی، ما می رویم از یاد
و همیشه دقایقی هست که در ان زجر دیدن محبت هایت را در آغوش دیگری میبینی!تو گل پروردی و او گلت را به دیگری بخشید و چه دلگیرند زمانهایی که نیاز به مرگ هست و ملک الموت را مجالی نیست برای دیدار
1390/12/24 - 19:56 ( لايک توسط 1 کاربر )