یافتن پست: #دل

مهسا
مهسا
به ثانیه ها گوش می کنم

و چشمهایم را می بندم و اشک میریزم

چقدر خسته ام

چقدر دلم می خواهد همینجا بین عبور و مرور مدام ماشین ها و مردم دراز بکشم و دنیا را به ایستادن وا دارم

چقدر دلم می خواهد بروم بالا ترین جای شهر بایستم و بلند بلند بخندم...

به خودم و به دردهایی که هیچ درمانی برایشان تجویز نمی کنی...
... آه خدایا بیا هر دو دست برداریم تو از ساختن انسان و من از سوختن به پایش
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:36
+5
ramin
ramin
چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگی های این روز ها را با كسی تقسیم می كردم ، و یا كسی بود برای گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زیاد شده كه هرچه فریاد می زنم گویا صدایم را نه تو می شنوی و نه هیچ كس دیگر ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:35
+6
ramin
ramin
دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟ دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟ دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی حتی اگر بره و همه چیزو با خودش ببره
18 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:30
+6
مهسا
مهسا
در کــنــج دلــم عــشــق کــســی خــانــه نــدارد

کــس جــای، دریــن خــانــه ی ویــرانــه نــدارد

دل را بــه کــف هــر کــه دهــم بــاز پــس آرد

کــس تــاب نــگــهــداری دیـــوانــه نــدارد

گـفـتـم مــه مـن! از چـه تــو در دام نـیـفـتـی؟

گــفــتـا: چـه کــنــم؟ دام شــمــا دانــه نــدارد!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:30
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
فقط اونایی که اهل دل هستن می‌دونن که تخت دو نفره واسه یه نفر خوبه و
تخت یه نفره واسه دو نفر...{-41-}{-41-}{-41-}{-41-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:22
+5
milad
milad
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 17:33
+2
مهسا
مهسا
زندگی آرام است ، مثل آرامش یک خواب بلند .

زندگی شیرین است ، مثل شیرینی یک روز قشنگ .

زندگی رویایی است ، مثل رویای یک کودک ناز .

زندگی زیباییست ، مثل زیبایی یک غنچه ی باز .

زندگی تک تک این ساعتهاست ، زندگی چرخش این عقربه هاست

زندگی راز دل مادر من ، زندگی پینه دست پدر است، زندگی مثل زمان درگذر است....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 17:15
+5
مهسا
مهسا
به دوران کودکیت برگرد
کودک که بودی از زندگی چه میدانستی؟
نگاهت معصوم و خندهای کودکانه ات از ته دل
بزرگترین دلخوشیهایت داشتن اسباب بازی دوستت،پوشیدن گفش بزرگترها
و حتی خوردن یک تکه کوچک شکلات
بچه که بودی حسادت،کینه و نفرت در قلب کوچکت جایی نداشت
دوست داشتنت پاک و بی ریا
بخشیدنت با رضایت
چاره ی ناراحتی ات یک لحظه گریستن
و این پایان تمام کدورتها بود
می خندیدی و در دنیای خودت غرق می شدی!
چه شد؟ بزرگ شدی...؟!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 16:56
+8
مهسا
مهسا
گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم

حالا یک بار از شهر می رویم

یک بار از دیار

یک بار از یاد

یک بار از دل

و یک بار از دست !

آری دیگر گذشت آن زمان . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 16:51
+6
مهسا
مهسا
عشق کلید قلب است ،

امیدوارم قفل دلت هرز نباشد که با کلید هر کس و ناکسی باز شود ..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 16:47
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ