یافتن پست: #دل

reza
reza
تمام غصه ها دقیقا از همان جائی آغاز می شوند که ترازو برمی داری ، می افتی به جان دوست داشتنت
اندازه می گیری !
حساب و کتاب می کنی !
مقایسه می کنی !
و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ،
که زیادتر دل داده ای ،
که زیادتر گذشته ای ،
که زیادتر بخشیده ای ،
به قدر یک ذره ، یک نقطه ، یک ثانیه حتی !
درست همان جاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنجهائی ست که به نام "عشق" می بریم ...!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 16:15
+2
mah3a
mah3a
مرا باور کن ...
همانطور که هستم... رنگ خودم !
و مرا آنگونه بخواه که ترسیم شده ام ...ساده ساده !
این دل کوچکم می شکند وقتی ...
از باورهای غلط جامه می بافی و به زور بر تنم می کنی !
آهسته فرو می ریزم ...
با صدایی بلند ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 16:09
+5
mah3a
mah3a
"دل"... این کلمه ی بی نقطه ، گاهی تنگ می شود، تا حدّ ِ یک "نقطه"
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 16:05
+3
reza
reza
از ماضی ها و مضارع ها خسته ام.. .
دلم برای یک حال ساده ی با تو بودن تنگ است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 15:43
+4
reza
reza
عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کناری

که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی

تو کجا،کوچه کجا، پنچره ی بازکجا

من کجا ،عشق کجا، طاقت آغاز کجا

تو به لبخند و نگاهی

من دلداده به آهی

بنشستیم، تو در قلب و من خسته به چاهی

گنه از کیست؟

ار آن پنجره باز؟

از آن چشم گنه کار؟

از آن خنده معصوم؟

از آن لحظه دیدار؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 15:40
+5
mah3a
mah3a
هر شب یواشکی توی شیشه ی سرد مانیتور،
به عکس پروفایلت زل میزنم
آروم توی دلم میگم
خـــره هنوزم دوست دارم ...
.
.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 15:32
+6
maryam
maryam
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود ، وکیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان!قاضی نامم را بلند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار!
از من خواستند آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند : دوستت دارم !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 15:32
+4
ayda
ayda
بایـــــد بـــــاور کـــــردکـــــه در جـــــایـــــی از جهـــــان ، . .

عشقـــــی هســـــت هنـــــوز در دل . . .

نــَه بـــــه ظاهـــــر . . .

ولـــــی،، نـــــایاب اســـــت ! نـــــایاب . . .

♥ ♥
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 15:22
+4
reza
reza
پر است خلوتم از ياد عاشقانه ی او ** گرفته باز دل کوچکم بهانه ی او
نسيم رهگذر اين بار هم نياورده ** به دست قاصدکي نامه يا نشانه ی او
مسافران همه رفتند و باز جا ماندم ** کدام جاده مرا مي برد به خانه ی او؟
در اشتياق زيارت به خواب مي بينم ** کبوترانه نشستم بر آستانه ی او
منو دوبال شکسته، من و دودست نياز ** چگونه پر بکشم سمت آشيانه ی او؟
غروب ابري پاييز مي چکد در من ** پرم ز هق هق باران کجاست شانه ی او؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 15:21
+5
maryam
maryam
امشب از آن شب هایی است که دلم هوای آغوشت را کرده افسوس که جز پاهای بغل کرده ام مهمان دیگری ندارم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 15:20
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ