یافتن پست: #دل

ronak
ronak
با یک فنجان قهوه
قورت می دهم همه دلتنگیهایم را
و تلخ نوشته هایم را سر می كشم
لج كرده ام كه برایت بنویسم
عاشقت بمانم
لج كرده ام دوستت داشته باشم
.
.
.
گویا این فنجان قهوه هم با من لج کرده است
طعم شیرین دوست داشتن می دهد !!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 13:33
+4
ronak
ronak
تو کجایی سهراب؟ آب را گل کردند !
چشم ها را بستند و چه با دل کردند...
وای سهراب کجایی آخر؟... زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند !
تو کجایی سهراب؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند, همه جا سایه ی دیوار زدن !
وای سهراب دلم را کشتند...
.
.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 13:20
+4
ramin
ramin
لذت داشتن یه دوست خوب، توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجان چای گرم زیر برفه.... درسته كه هوا رو گرم نمی كنه...ولی تو رو كه دلگرم می كنه....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 00:45
+7
ramin
ramin
وقتی مو تو غذا باشه فرقی نداره مژه ی دلبر باشه یا سیبیل اصغر آقا....
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 23:57
+6
ronak
ronak
دلم درد می کند

انگار

خام بودند

خیال هایی که به خوردم داده بودی . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 23:49
+8
ronak
ronak
هر روز

شروعی تازه است.....

دنیا از آنِ تو

دیوار دلتنگی

از آنِ من!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 23:45
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
پرسولیس ایران-الهلال عربستان
چهارشنبه ساعت 21:00
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 23:13
+2
sasan pool
sasan pool
برای دیدنت ،


گشتم همه گل فروشی های شهر را ،


گل ها همه رنگ باخته ...


یک دسته بوسه آورده ام !
.......................................
مرد

اگر

بودم،

نبودنت را غروب‌هایِ زمستان

در قهوه‌خانه‌هایِ دوری

سیگار می‌کشیدم

نبودنت

دود می‌شد

و می‌نشست رویِ بخارِ شیشه‌هایِ قهوه‌خانه

بعد تکیه می‌دادم

به صندلی

چشم‌هایم را می‌بستم

و انگشتانم را دورِ استکانِ کمر باریکِ چایِ داغ حلقه می‌کردم

تا بیشتر از یادم بروی

نامرد اگر بودم

نبودنت را

تا حالا باید

فراموش کرده باشم



مرد نیستم اما

نامرد هم نیستم

عاشقم

و نبودنت

پیرهنم شده است
........................................
مرد

اگر

بودم،

نبودنت را غروب‌هایِ زمستان

در قهوه‌خانه‌هایِ دوری

سیگار می‌کشیدم

نبودنت

دود می‌شد

و می‌نشست رویِ بخارِ شیشه‌هایِ قهوه‌خانه

بعد تکیه می‌دادم

به صندلی

چشم‌هایم را می‌بستم

و انگشتانم را دورِ استکانِ کمر باریکِ چایِ داغ حلقه می‌کردم

تا بیشتر از یادم بروی

نامرد اگر بودم

نبودنت را

تا حالا باید

فراموش کرده باشم



مرد نیستم اما

نامرد هم نیستم

عاشقم

و نبودنت

پیرهنم شده است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 22:34
+3
maryam
maryam
. آنقــدر مرا سرد کرد ؛ از خودش ..
از عشق ..
کــه حالا بــه جای دلبستن ، یخ بسته ام!
آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..
لیز می خوریــد ..!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 22:33
+4
maryam
maryam
من بودم
تو
و1عالمه حرف...
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!
کاش بودی و
می فهمیدی
وقت دلتنگی
یک آه
چقدر وزن دارد!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 22:30
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ