ronak
بس که دیوار دلم کوتاه است ، هرکه از کوچه تنهایی ما می گذرد ، به هوای هوسی
هم که شده ، سرکی می کشد و می گذرد
sasan pool
در من ترانه های قشنگی نشسته اند
انگار از نشستن ِ بیهوده خسته اند
انگار سالهای زیادی ست بی جهت
امید خود به این دل ِ دیوانه بسته اند
ازشور و مستی ِ پدران ِ گذ شته مان
حالا به من رسیده و در من نشسته اند
من باز گیج می شوم از موج واژه ها
این بغضهای تازه که در من شکسته اند
من گیج گیج گیج ، تورا شعر می پرم
اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند ...
sasan pool
به تمنای وجود تو شبی
غرق درخاطره ها خواهم شد
غرق درخاطره ای بی پایان
که در این ره، ره پایانی نیست
به کجا می نگری حال که من
خیره بر راه دل خویشتنم
لحظه ای ایی و درنگی بنمای
که در اندیشه چشمان تو من
هم چو یک مهره مبهوت شدم
ولی اخر به کجا می نگری
نکند باز به اندیشه خود
غرق در خاطره خویشتنی
sasan pool
آری تو راست می گویی آسمان مال من است
پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن
بر دل سنگ زمین جای من است؟!!