یافتن پست: #دل

sasan pool
sasan pool
خدایـا ؛ کسی را که قسمت کســ دیگریست ، سر راهمـان قـرار نـده !
تا شبـهای دلتنـگیش برای مـا باشـد ، و روزهـای خـوشش برای دیـگری ... !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:28
+4
sasan pool
sasan pool
تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری
همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری
تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی
غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری
شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -
هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری
بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند
مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری
همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید
ببین چه مرهم شیرینیست برای سختی و دشواری!!
کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی
رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:23
+3
sasan pool
sasan pool
این آهنگ خواجه امیری من و داغون میکنه الان دارم گوش میدم گریم گرفته.
هر چی آرزوی خوبه مال تو
, هر چی که خاطره داری مال من اون روزای عاشقونه مال تو
, این شبای بیقراری مال من منم و حسرت با تو ما شدن
, تویی و بدون من رها شدن آخر غربت دنیاست مگه نه
, اول دو راهی اشنا شدن تو نگاه آخر تو
, آسمون خونه نشین بود دلتو شکسته بودن
, همه ی قصه همین بود میتونستم با تو باشم
, مثل سایه مثل رویا اما بیدارمو بی تو
, مثل تو تنهای تنها هر چی آرزوی خوبه مال تو
, هر چی که خاطره داری مال من اون روزای عاشقونه مال تو
, این شبای بی قراری مال من هر چی آرزوی خوبه مال تو
, هر چی که خاطره داری مال من اون روزای عاشقونه مال تو
, این شبای بیقراری مال من
{-60-}{-60-}{-60-}{-60-}{-60-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:23
+2
sasan pool
sasan pool
خبر دادن که تو رفتی هم آواز شب و بارون
چه تنها خسته و زخمی دلو کندی از این زندون
خبر دادن که تو رفتی ولی من بی خبر بودم
صدا گم شد توی غوغا یا شاید هم که کر بودم
به تو گفتم که ما هر دو اسیر درد نفرینیم
برای پر زدن بی هم چه تن خسته چه سنگینیم
رفیق روز تنهایی رفیق دوره حسرت
رفیق صاف و بی کینه تو شهر غربت و نفرت
تو رو از قلب من کندن چه سخته درد دل کندن
جدا کردن با اشک و درد ، دلِ قلبِ منو از من
نذاشتن تا دم آخر یه لحظه پیش هم باشیم
دو تا موج و دو تا همراه کنار هم یه دریا شیم
دلو بردار که دل خسته م از این شیون و فریادِش
که این ویرونه هم دیگه به کار ما نمیادش
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:15
+1
sasan pool
sasan pool
سلام ای چشم بارانی !

پناهم می دهی امشب ؟

سوالم را که می دانی !

پناهم می دهی امشب ؟

منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند و امشب رو به ویرانی ،

پناهم می دهی امشب ؟

میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان در آن آغوش نورانی ،

پناهم می دهی امشب ؟

دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها... در این هنگام رو حانی ،

پناهم می دهی امشب ؟

به ظلمت رهسپار نور و از میراث هستی دور در آن اسرار پنهانی ،

پناهم می دهی امشب ؟

رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن رها از حد انسانی ،

پناهم می دهی امشب ؟

نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمی محفل تو از چشمم چه می خوانی ؟

پناهم می دهی امشب ؟

و من با اشک می شویم تمام شعرهایم را پس از مصراع پایانی ،

پناهم می دهی امشب ؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:14
+2
sasan pool
sasan pool
باز دلم تنگ است
باز چشمانم باران می طلبد
آسمان دلم پر از ابرهای سیاه دلتنگی شده
باز من تنهایم!
و در این سكوت دل من باز كوچك شده
برای آنكه نمیدانم كیست!
ولی غیبتش مرا می آزارد ...
من خودم را گم كرده ام ...! كجا ...؟!
این را دیگر نمیدانم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:13
+2
sasan pool
sasan pool
عاشقت خواهم ماند...
بي آنکه بداني.
دوستت خواهم داشت....
بي آنکه بگويم.
درد دل خواهم گفت....
بي هيچ کلامي.
گوش خواهم داد....
بي هيچ سخني.
در آغوشت خواهم گريست....
بي آنکه حس کني.
در تو ذوب خواهم شد...
بي هيچ حرارتي.
اينگونه شايد احساسم نميرد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:11
+2
sasan pool
sasan pool
بزن باران بر گونه هايم

بر اين غم و اندوه و دلهايم

ز اين دل بي تاب و ماهي فتاده بر خاكم

بزن باران بر گونه هايم

بزن باران بر گونه هايم

بر اين غم و اندوه و دلهايم

ز اين دل بي تاب و ماهي فتاده بر خاكم

بزن باران بر گونه هايم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:10
+2
saeed
saeed
كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن* هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:02
+6
mina_z
mina_z
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
"تـعطیــل است"
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
... ... ... ... باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند
فعلا تعطیل است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 23:48
+4
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ