sasan pool
به همین سادگی از چشم دلم افتادی
آخرین بار چنان برگ گلی در بادی
بیشمارند همه تیشه بدستان در صف
گرچه شیرین منی از دهنم افتادی
باز گویم که چه ساده در دلم جا کردی
نه به این سادگی اما تو ولی افتادی
ebrahim
کاش کودک بودم ...
تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود
ای کاش کودک بودم...
تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم
ای کاش کودک بودم...
تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم.
poria
لره داشته نوار خالی گوش میكرده گریه میكرده میگن چرا گریه میكنی؟میگه دلم واسه خوانندش میسوزه لال بوده
vahid lahiji
بدی کردیم ، خوبی یادمان رفت
ز دلها ، لایروبی یادمان رفت
به ویلایِ شمالی خو گرفتیم
شهیدانِ جنوبی یادمان رفت ...
vahid lahiji
گاهی ... ،
آری ، گاهی هزار وبلاگ هم که عوض کنی و به هزار نام مستعار هم که بنویسی ، باز هم سنگینی حرفهایی را در دلت حس خواهی کرد، حرفهایی که نه می توانی به کسی بگویی و نه اینکه آنرا بنویسی ...
به قول گیله مرد : گفته ها ، قطره ای از دریای نگفته هاست ...
نمیدانم شاید باید چاهی پیدا کرد ...
امید
و اما پاسخ فروغ فرخزاد به این شعر زیبا:
در دیدگاه نوشتم
امید
شعری بسیار زیبا از حمید مصدق و پاسخی زیباتر، از فروغ فرخزاد به این شعر زیبا...
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پِی من تند دوید سیب را دست تو دید ,تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پِی من تند دوید
سیب را دست تو دید ,غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ،سالها هست که در گوش من آرام ،
آرام , خش خش ِ گام تو تکرار کنان ،
می دهد آزارم
و من
امید
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق میشود
عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق میشود
شرط میبندم زمانی که نه زود است و نه دیر
مهربانی حاکم کل مناطق میشود