یافتن پست: #دل

رضا
رضا
من از دلواپسی های غریب زندگی دلواپسی دارم و کسی باور نمیدارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم تنم بوی علف های غروب جمعه را دارد دلم میخواهد از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسم و یا یک تابلوی ساده که قسمت را در آن آبی کنم حرف دلم را سبز و این دنیای تنهایی بماند یادگار خستگی هایم و میدانم که هر چشمی نخواهد دید شهر رنگی من را چرا که شهر من یک شهر نقاشی است...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 12:09
+4
رضا
رضا
ما را سر سودای کس دیگر نیست از عشق تو پروای کس دیگر نیست جز تو دگری جای نگیرد در دل دل جای تو شد , جای کس دیگر نیست
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 10:05
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
نگاهی کرد و دل را در به در کرد / یقین کرد عاشقم بعدش سفر کرد / شکستی خورد و آمد تا بماند/ ولی من رفته بودم او ضرر کرد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 01:58
+1
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
هر کی تورو ازم گرفت الهی بیچاره بشه روز قیامتکه رسید مجرم و آواره بشه به آب و آتیش می زنم فکرت نمیره از سرم می خوام فراموشت کنم اما بازم عاشق ترم طفلی دل عاشق من نشد تو رو نگه داره فقط یادم میاد نوشت چشماتو خیلی دوست داره
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 01:56
+1
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری من سخاوت دیده ام دل را به هر کس می دهم شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 01:54
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
این هم ازیک عمر مستی کردنم/سالها شبنم پرستی کردنم/ای دلم زهرجدایی را بخور/چوب عمری باوفایی را بخور/ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت/خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت/من که گفتم این بهار افسردنیست/من که گفتم این پرستورفتنیست/آه عجب کاری بدستم داد دل / هم شکست،هم شکستم داد دل
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 01:53
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
نگاهم كرد،پنداشتم دوستم دارد،نگاهم كرد،درنگاهش هزاران عشق خواندم،نگاهم كرد،دل به او بستم،بازنگاهم كرد و ...تازه فهميدم يارو اوسکله فقط نگاه ميكنه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 01:46
+1
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ، در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت ، خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد ، طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 01:43
+1
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
يه صندلي بوده که هرکس روش ميشسته و دروغ ميگفته بادکنک بالاي سرش ميترکيده اصفهانيه ميشينه ميگه مافکر ميکنيم آدماي ولخرجي هستيم بادکنک مي[!] تهرانیه ميشينه ميگه ما فکر ميکنيم که آدماي با غيرتي هستيم بادکنک مي[!] [!] ميشينه ميگه ما فکر ميکنيم... بادکنک مي[!]
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 01:05
+3
gha3m
gha3m
هرچی تو دلته اخر این جمله بنویس و برام بفرست: زندگی زیباتربود اگه.....؟؟؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:44
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ