ronak
رفتـــم بــه کنـــار دلــبرم با شــادی گفتـا کـه چـه خوب یاد من افتــادی گفتـم صـنما تــو عشق را استـادی گفتا پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو یاد من میدادی گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ و درد زهـــر مــاری
gha3m
تو مغرور بودی.. و من مغرور تر.. گفتم میروم..خداحافظ گفتی برو...بی خداحافظ.. چشمانم خیره ماند..در دل گفتم بگو...بگو ...بگو بمان ... ... ... ......من منتظر یک جمله ی تو هستم اماتو..بی رحمانه رفتی و من مغرورانه غرورم را شکستم و دوباره گفتم گفتم سلام... نمیدانم چرا اما شنیده ام عاشقان در برابر معشوق غروری ندارند شنیده بودم اما..باور نداشتم به باورم رساندی
gha3m
نميخواهم دگر از زنده گانی کامرانی را
که سر کردم به چشمان تر ايام جوانی را
تو چون جا داری اي غم در دل مسکین ویرانم
نميخواهم دراين خلوت حضور شادمانی را
hadith
به ﺳـــﻼﻣﺘﻲ ﺍﻭﻧــــﺎﻳﻲ ﮐـــﻪ ﻫـــﻢ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﻥ ﻫــــﻢ ﻣﻌـــــﺮﻓﺖ ﺍﻣــّــﺎ ﮐﺴﻲ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻥ ...
ronak
خیاط خوبی ست خدا اما دل مرا، به عمد یا سهو،نمی دانم!!… شاید بی هوا تنگ به سینه ام کوک زد
hadith
من صبورم اما ... ، بی دلیل از قفس کهنه ی شب میترسم ، بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند ، میترسم .
hadith
نیمکت با هم بودنمان تنهاست ، من دل نشستن ندارم ، تو دلیل نشستن باش !