♥ نگار ♥
یه بار عاشق شده بودم و شکست عشقی بدی خورده بودم!
واسه همین رفتم تو اتاق و درو رو خودم بستم…
بعد از یه ساعت صدام کردن که بیا شام بخور داره سرد میشه !
گفتم: من دیگه هیچی نمیخورم ، میخوام بمیــــــــرم
گفتن : شام ماکارونیه ، ته دیگ سیب زمینی هم داره که دوس داری
یعنی اونو بیشتر از ماکارونی دوست داشتی؟!
نامردا نقطه ضعفِ منو پیدا کرده بودن ..!
♥ نگار ♥
یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش و موقع بازگشت به خانه باران گرفت... گلی شد. و من بی خیال پی اش را نگرفتم به هوای اینکه هر وقت بشویم پاک می شود، ولی نشد... بعدها هر چه شستمش پاک نشد؛ حتی یکبار به خشکشویی دادم که بشویند ولی فایده نداشت! آقایی که توی خشکشویی کار میکرد گفت: "این لباس چِرک مرده شده!" گفت: "بعضی لکه ها دیر که شود، می میرند؛ باید تا زنده اند پاک شوند!" چرک مُرده شد... و حسرت دوباره پوشیدنش را به دلم گذاشت! بعید نیست اگر بگویم دل آدم هم کم ندارد از لباس سفید! حواست که نباشد لکه می شود؛ لکه اش می کنند! وقتی لکه شد اگر پی اش را نگیری، می شود چرک... به قول صاحب خشکشویی "لکه را تا تازه است، تا زنده است، باید شست و پاک کرد...!
.
.
داستان کوتاه: شلوار سفید
احمد شاملو
♥ نگار ♥
زمان ما ،
وقتی بعد از صد سال به کسی می گفتیم : " مواظب خودت باش ! "
یعنی عاشقش بودیم . . . دوستش داشتیم . . .
برایمان مهم بود . . .
و او نیز می فهمید ذره ذره احساسمان را !
امروز . . .
همه می گویند بی یکدیگر می میرند !
اما . . . یک دقیقه بعد حیاتی دوباره می یابند
با هر کسی که از راه برسد ! ! !
میلاد تهرانی
♥ نگار ♥
چقدر دنیا کثیف شده...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
امروز به دوست دخترم زنگ زدم میگم کجایی؟میگه پیشه دوستم ندا.......
جالبه داشت دروغ میگفت!
چون ندا پیش من بود.....
باهاش کات کردم بار اولش نبود به من دروغ میگفت .
دفعه قبلم الکی گفت پیش الهامم بازم الهام پیش من بود!!!!
خدایا خودت حقمو ازش بگیر
خیانت همش خیانت دیگه ب هیچ دختری اعتماد نمیکنم!!