یافتن پست: #دوست

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 21:57
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 21:01
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

دوست خوب مثل لواشک میمونه.



یادشم که میکنی دهنت آب میوفته!



بیادتم لواشک

دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:51
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:47
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

پسره پست گذاشته؛ میخوام ماشین بخرم، جنسیس بهتره یا اسپورتیج؟!

.

.

.

.

.





کامنتایی که واسش گذاشتن:



دخترا؛

نازی: واسه منم میخری عشقم؟!

بهار: هیچ کدوم، دوستشون ندارم!

تینا: جووووووون سلیقت تو حلقم عجیجم!

غزاله: عزیزم بهتر از اینا برازندته



پسرا؛

رضا: چه گوهااااا!

محمد: تو پولت کجا بود آخه مرتیکه

سعید: باز خالی بستی تو!

علیرضا: بالاخره کار خودتو کردی گاو گوسفندارو فروختیا!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:39
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:32
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مورد داشتیم پسره رو بعد بارون دوستاش نشناختن،





طفلی اون همه زحمت کشیده اسپری مو زده و کرم پودر و ریمل حالا مدل مو به کنار
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:28
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

جای من خالیست

من کجا گم کرده ام آهنگ باران را؟...

من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟....

می شود برگشت...

می شود برگشت و د ر خود جست وجویی داشت

در کجای کودک ده ساله در دلواپسی گم شد

در کجا دست من و سیمان گره خورده اند

می شود برگشت...

تا دبستان راه کوتاهیست

می شود از رد باران رفت

می شود با سادگی آمیخت

می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد

می شود کیفی فراهم کرد

دفتری را می شود پر کرد از آئینه و خورشید

در کتابی می شود روئیدن را تماشا کرد

من بهار دیگری را دوست می دارم

جای من خالیست

جای من در میز سوم در کنار پنجره خالیست

جای من در درس نقاشی

جای من در جمع کوکب ها

جای من در چشم های دفتر خورشید

جای من در لحظه های ناب

جای من در نمره های بیست

جای من در زندگی خالیست

می شود برگشت...

اشتیاق چشم هایم را تماشا کن



می شود در سردی سر شاخه های باغ جشن رویش بیافروزیم

دوستی را می شود پرسید

چشم ها را می شود آموخت

مهربانی کودکی تنهاست

مهربانی را بیاموزیم...

دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:00
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با دوستم رفته بودیم آبمیوه بخوریم

گفت : تو چی میخوری؟

گفتم : تخم شربتی!

برگشته به آبمیوه ایه میگه:

یه لیوان خاکشیر به من بده یه لیوان از این شربت تخمیا هم به رفیقم :))
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 15:41
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یارو با دوستشو تو سرقت بانک میگیرن ، قاضی بهش میگه شما محاربین حکمتون اعدامه

طرف میگه یعنی چی ؟؟

قاضی میگه یعنی جنگ با خداااا !!!

یارو به رفیقش میگه: بی پدر نگفتم تیر هوایی نزن بفرما خورده به خداکو
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 15:39
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ