یافتن پست: #دوست

saman
saman

یاد داری که موسم پاییز


جانب باغ و بوستان رفتیم


دست در دست یکدگر باهم


از پی دیدن خزان رفتیم


پنجه های چنار زرد و نزار


زیر پای من و تو می شد خرد


باد پاییز های و هوی کنان


برگها را به هر طرف می برد


گلبن نسترن ز بی برگی


بیدسان پیش باد می لرزید


گه ز تاراج باغ می نالید


گه ز تشویش باد می لرزید


شاخه های صنوبر و شمشاد


بر سر خاک زر می افشاندند


برگها زیر پای ما نالان


قصه ای دردناک می خواندند


خسته و دلشکسته می گفتند


مرگ مطلوبتر ز تنهایی ست


پایفرسود پای دوست شدن


دوستان خوبتر ز تنهایی ست

دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 03:20
+3
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 01:29
+7
-1
xroyal54
xroyal54
مَرد ها ، اِسمِشان به سَنگدِلی مَعروف اَست ...زَن ها ، به آهَن پَرَستی ...


مَرد ها وَ زَن ها ، هَر دو اِنکار می کُنَند..!!


هَر دو تَنها می گُذآرَند وَ اَز تَنهایی می نالَند .....


جُمله دوستَت دآرَم شُده اَست جُمله ی فَرار ، بِشنَویم ، فَرار می کُنیم..!


اَمّاهَر دو گِریه می کُنَند ، دُختَر ها بُلَند ، پِسَر ها بی صِدا ...!


هَر دو به دُنبالِ کَسی که تا اَبَد تَنهایِشان نَگُذارَد ...


مَرد ها تا مانکَن بِبینَند تَنها می گُذارَند!


زَن ها تا شآهزاده ای سَوار بی اِم و!


ما فَقَط دَر اِستاتوس هایِمان آدَم های خُوبی هَستیم !!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 00:13
+6
saman
saman
مار از پونه، من از مار بدم می‌آید
یعنی از عامل آزار بدم می‌آید
هم ازین هرزه علف‌های چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم می‌آید
کاش می‌شد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از این‌همه دیوار بدم می‌آید
دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم می‌آید
ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم می‌آید
عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم می‌آید
آه، ای گرمی دستان زمستانی من
بی‌تو از کوچه و بازار بدم می‌آید
لحظه‌ها مثل ردیف غزلم تکراریست
آری از این‌همه تکرار بدم می‌آید
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 23:40
+2
saman
saman

عشق چیزی شبیه در زدن است
مثل دیدار ، مثل سر زدن است


هجرت خویشتن به محضر دوست
مثل پرواز ، مثل پر زدن است


سفری بین نــور و تــاریکی
سر زِ خاور به باختر زدن است


گفت و گو با نگــاه ، با ابرو
حرف دل را به یکدگر زدن است


مثل خواب است ، خواب ، اما نه
پرسه در خواب تا سحر زدن است


دشمنی در مرام حضرت عشـق
خنجر از پشت ، بی خبر زدن است


طعنه بر دوست پیش چشم رقیب
بیشتر مثل نیشتر زدن است


گفتن از عشق ، گفتن از معشوق
حرف بالاتر از خطر زدن است


باز داری ز عشق می پرسی
عشق آتش به خشک و تر زدن است

دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 23:35
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO

بودن با کسی که دوستش نداری


ونبودن با کسی که دوستش داری هر دو رنج است


پس اگر همچون خود نیافتی


همچون خدا تنها باش . . .


دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 21:37
+5
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 20:37
+8
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
میخواهم غرق شوم در مهر و محبتهایت
میخواهم از حالا تا آخر عمر ببوسم گونه هایت
میخواهم بگویم خیلی دوستت دارم
میخواهم بمیرم و  بعد بگویم شدم فدایت
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 20:19
+4
saman
saman

مرز جنون


کلماتم را 
در جوی سحر می‌شویم 
لحظه‌هایم را 
در روشنی باران‌ها 



تا برای تو شعری بسرایم، روشن 
تا که بی‌دغدغه بی‌ابهام 
سخنانم را 
در حضور باد 
این سالک دشت و هامون 
با تو بی‌پرده بگویم 
که تو را 
دوست می‌دارم تا مرز جنون 


(دکتر شفیعی کدکنی)

دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 19:43
+3
saeed
saeed
مرگ شیرین ِ من در آغوش توست . . .
وقتی می گویــی دوستــم داری،
گلوله بارانم میــکنــی  . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 18:42
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ