♥ نگار ♥
ًیارو میره تماشای رقص باله،
میگیره میخوابه
ازش میـپرسن:
چطوربود؟
میگه:
خیلی انسان بودن
دیدن من خوابم
همش رو نوك پا راه میرفتن
mary jun
تنایی ینی حسرت ی آغوش . . .
تنایی ینی حسرت دساش . . .
تنایی ینی حسرت نگاش . . .
تنایی ینی حسرت گذشه . . .
تنایی ینی حسرت زندگی با خاطرات . . .
تنایی ینی بستن چشم و سیر در خاطرات . . .
تنایی ینی سفارش غذا برای ی نفر . . .
♥ نگار ♥
اگـر روزی کسی مـرآ خواست ، بگویید رفته باران هآ را تماشا کند !
و اگــر اصرآر کــرد ، بگویید بـرای دیدن ِ طوفـان هآ رفـته است !
و اگـر بـاز هم سمـآجت کـرد ، بـگویـید . . .
بـگویید رفـته است تـا دیگر بـآز نگـردد . . . !
و اگـر بـاز هم زیـگیـل شد . . .
شمارمو بهش بدید نفهم زنگ بزنه !
بینم چی میخواد دیوانه انقد دنبالمه !
دهنمو سرویس کرد هآ . . . !