یافتن پست: #رای

مهسا
مهسا

دیر امدی... کمی تغییر کرده ام!

برای شناختنم عکسم را مچاله کن!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 02:44
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


خدایا! برای داشتنش باقِسمَتَت میجنگم.. پس خط ونشان جهنمت را به رُخم نکش ..! جهنم تر از نبودنش راسراغ ندارم‏


دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 02:36
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


برای خیانت ، هزار راه هست... اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست...!


دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 02:31
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
بـه سـلامـتـیـه پـسـرایـی کـه فـقـط اسـم یـک دخـتـر تـو گـوشـیـشـونـه . . . . . . . . و بـقـیـه دخـتـرا رو بـا اسـم عـلـی , مَـمـد و رضـا و ... سِـیـو کـردن !!!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 01:58
+4
alifabregas
alifabregas
دیـوارهایی که می سازی .. هـر روز و هــر روز .. بیشتر می شوند !! بنــای بـــی احساس من … آخر من از کجــا … برای این همه دیــوار … پنجــــره پیدا کنمــ .. !!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:55
+3
alifabregas
alifabregas
کلمات هم بازیچهء من و تو شده اند ! من برایِ تو می نویسم تو برایِ او می خوانی.. .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:43
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
اگر سکوت کرده ام به روی زندگی پای خوب بودنم نگذار
روزگار با ضربه هایش من را لال کرده است
فقط گه گداری لبخند میزنم تا بداند هنوز هم برای ضربه هایش مقاومم.... <img src=(" title=":((" />(((((((
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:21
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
نخستین بار گفتش از کجایی؟

بگفت از دار ملک آشنایی!

بگفت:آنجا به صنعت در چه کوشند؟

بگفت:انده خرند و جان فروشند!

بگفتا:جان فروشی در ادب نیست!

بگفت:از عشق بازان این عجب نیست!

بگفت: از دل شدی عاشق بدینسان؟

بگفت: از دل تو می گویی من از جان

بگفتا عشق شیرین بر تو چون است؟

بگفت: از جان شیرینم فزون است

بگفتا: هر شبش بینی چو مهتاب؟

بگفت: آری چو خواب آید کجا خواب

بگفتا: دل زمهرش کی کنی پاک؟

بگفت: آنگه که باشم خفته در خاک

بگفتا:گرخرامی در سرایش؟

بگفت:اندازم این سر زیر پایش

بگفتا: گر کند چشم ترا ریش؟

بگفت: این چشم دیگر آرمش پیش

بگفتا: گر کسیش آرد فرا چنگ؟

بگفت:آهن خورد ور خود بود سنگ

بگفتا: چونی از عشق جمالش؟

بگفت:آنکس نداند جز خیالش...

بگفتا: گر بخواهد هر چه داری؟

بگفت: این از خدا خواهم به زاری!

بگفتا: گر به سر یابیش خشنود؟

بگفت: از گردن این وام افکنم زود!

بگفت: آسوده شو کاین کار خام است

بگفت: آسودگی بر من حرام است

بگفتا:روصبوری کن در این درد

بگفت: از جان صبوری چون توان کرد؟!

بگفت: از صبر کردن کس خجل نیست

بگفت: این دل تواند کرد دل نیست!!

بگفتا در غمش می ترسی از کس؟

بگفت: از محنت هجران او بس...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 23:29
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 20:14
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 20:11
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ