دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هرسو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس
یکی قلبی بیارایدتو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری که می آید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که میجوشد درون چیز دیگری دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل مستان ازیرا ناله مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
دل به تماشای دوست رفته به صحرای دوست
رفته به صحرای دوست دل به تماشای دوست
همت والای دوست رحمت بی منتها است
رحمت بی منتها است همت والای دوست
خاک کف پای دوست سرمه چشم رضا است
سرمه چشم رضا است خاک کف پای دوست
طور تجلای دوست سینه سینای ما است
سینه سینای ما است طور تجلای دوست
دل به تمنای دوست از همه عالم برید
از همه عالم برید دل به تمنای دوست
هر که ز پروای دوست از سر جان در گذشت
از سر جان در گذشت هر که ز پروای دوست
بر رخ زیبای دوست دیده الهی گشود
دیده الهی گشود بر رخ زیبای دوست
پرستو ها چرا پرواز کردید جدایی را شما آغاز کردید
خوشا آنانکه دلداری ندارند به عشقو عاشقی کاری ندارند
خداحافظ برای تو رهایی برای من فقط درد جدایی
خداحافظ برای تو چه آسان ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان
برای بارش باران دعا کن
برای عشق بی پایان دعاکند
عاکن زندگی زیبا بماند
دعاکن عاشقی برجا بماند همه مست دعای عاشقانند
توهم مست و غزل خوان شو
دعا کنبیا امروز غمها را رها کن برای رویش گلها دعا کن
اگر خواهی که شادی جان بگیرد دعا کن غصه از دل پر بگیرد