یافتن پست: #رای

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
و اما امروز تولد سیریش ترین کاربر بیاتویونیه که تو تموم پست ها بدون شک کامنت میزاره {-33-}
و اون کسی نیست جز ... @Opeth تولدت مبارک اما بالاخره یروز میفهمیم که تو کدوم یکی از بچه های دانشگاهی که تو کلاس های اسمبلی ، سخت افزار و ساختمان داده و ... تو همه اینا با ما بوده اما ما نمیدونیم این کیه {-7-}
1000 تومان جایزه برای کسی که این گل پسرو بتونه شناسایی کنه خخخخخخخخخخ {-32-}
9 دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 01:33
+9
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
پسری متوجه شد که 5 دقیقه دیگر میمیرد؛
این پیام را نوشت:"من میروم، با من میای؟"

و یکی برای دوستش و یکی برای دوست دخترش فرستاد...
بعد 2دقیقه دوست دخترش جواب داد: من گیرم! کجا میخوای بری؟ نمیتونم بیام، تنها برو عزیزم...
پسرک قلبش بیشتر درد گرفت
.
2 ثانیه بعدش...
دوستش پیام داد که؛ ديوث کجا میری بدون من؟ دهنت سرویسه اگه بری... واسا من اومدم...
پسرک خندید و چشمانش را بست و بعد از چند ثانیه قلبش گرفت و مرد.


سلامتی همه آقا پسرا
سلامتی همه رفیقای با مرام بیاتو یونی
4 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 21:57
+8
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
وقتی شوهر از اندام زنش تعریف کند!!

مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!
زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــگ بووووووود!
مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بود. اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد!
زن: یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟ خیلی هیــــــــــــزی!
مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شد. هیکلت واسم مهم نبود!
زن: یعنی چی؟! پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟! هیکلم برات مهم نیست؟!!
مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست!
زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟!
مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه خصوصیاتت، برام مهمه!
زن : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته باشی؟ خیلی نامردی… چیه پای کسی درمیونه؟؟!!
مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریفتو کردیماااا؟؟!!
زن: دیدی… دیدی… پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته که داری ازم تعریف می کنی؟! برو از جلو چشام دور شو… یه چند ساعت نمی خوام قیافتو ببینم…
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 19:46
+7
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
شما که مخاطب خاصتو به رخ ما بی مخاطب خاصی میکشی

قابل توجهت :

ما خودمون مخاطب خاصیم برای خیلیا !!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 19:35
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
خداوندا! دراین آخرین زوز های ماه شعبان دل عزیزانمان را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده که... هرکجا تردیدی هست ایمان هرکجازخمی هست مرهم هرکجا نومیدی هست امید وهرکجانفرتی هست عشق به خدا جای آن را فراگیرد تابه میهمانی خدابرویم {-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 18:58
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
بــرای جــذب دخـتــری کـه چــشـم و دلــش ســیــر بـاشـــه، لازم نـیــسـت "پــولــدار" بـاشـــی... فـقــط کــافـیـه "شــــخــــصیــــت" داشـتــه بــاشــی...!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 18:45
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
برای دیدن تو ، چشم میکند گدایی به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 18:42
+5
saqar
saqar
در CARLO
ﺧﻮﺏ ﺩﻗﺖ ﮐﻦ ﺟﺎﻟﺒﻪ!
ﺍﻭﻟﯽ:
ﭘﯿﺎﻡ ﻣﯿﺪﻩ ﮐﺠﺎﯾﯽ
ﺑﺎ ﮐﻠﯽ ﺷﻮﻕ ﻣﯿﮕﯽ :ﻫﻤﯿﻨﺠﺎﻫﺎ ﻋﺸﻘﻢ
ﺩﻭﻣﯽ:
ﺷﺐ ﺩﯾﺮ ﺑﺮﯼ ﺧﻮﻧﻪ
ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﮐﺠﺎﯾﯽ، ﺩﯾﺮ ﮐﺮﺩﯼ
ﺗﺎ ﺍﺯ ﻧﮕﺮﺍﻧﯿﺶ ﮐﻢ ﺑﺸﻪ
ﻣﯿﮕﯽ : ﺍﻩ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ
ﺍﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮﯾﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﺎﻓﺘﻪ ...
ﺩﻭﻣﯽ ﻣﺎﺩﺭﯾﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺎﺧﺘﻪ ...
ﺧﻮﺩ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻦ ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 18:03
+9
saman
saman
در CARLO
واژه ها مرا دلتنگ می کند


نگاه ها مرا دلتنگ می کند



کوچه ها خونه ها تمام لحظه ها



مرا دلتنگ می کند



و من با حرف به حرف نامت



دلتنگی ام را در میان قصه ها جار می زنم



و آخرین نگاه عاشقانه ات را



برای خود معنا می کنم



این روزها نه یک بار



بلکه هزار بار



دلتنگتر از همیشه ام



و باخود هجی می کنم



آخرین سکوتی را که



نام مرا به ساده ترین شکل ممکن



تکرار کرد



این روزها من



برای بودنت



برای خواستنت



برای نگاه کردنت



و برای بوسیدنت



دلتنگ می شوم



و به همین سادگی



برای تمام لحظه های با من نبودنت



دلتنگی می کنم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:51
+7
alireza
alireza
لئوناردو داوينچی موقع کشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد: ميبايست " نیکی" را به شکل "عيسی" و " بدی" را به شکل "يهودا" يکی از ياران عيسی که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند، تصوير می کرد. کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پيدا کند. روزی دريک مراسم، تصوير کامل مسيح را در چهره يکی از جوانان يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود؛ اما داوينچی هنوز برای يهودا مدل مناسبی پيدا نکرده بود… کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار ميآورد که نقاشی ديواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو، جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند، چون ديگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهميد چه خبر است به کليسا آوردند، دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچی از خطوط بی تقوايی، گناه وخودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند نسخه برداری کرد وقتی کارش تمام شد گدا، که ديگر مستی کمی از سرش پريده بود، چشمهايش راب
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:44
+11

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ