شاهین
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به معشوقه اش و میگه: زنم یه هفته میره ماموریت ، کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد ش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزنه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت
شاهین
آیا شست جورابتان سوراخ شده است؟
آیا جوراب دیگری ندارید؟
آیا از بیرون افتادنِ شستِ پایتان خجالت میکشید؟
ما برای شما راه حلی داریم:
.
.
.
.
.
.
.
.
لنگه ها رو جابجا کن،سوراخش میفته رو انگشت کوچیکه معلوم نمیشه
☺SAEED☻
به حرمـــــت نان و نمکی که با هم خوردیم
نــــــــان را تو ببر که راهـــــــــت بلند است و طاقتــــــــــت کوتاه
نمــــــــــک را بگذار برای من
می خواهم این زخم همیشــــــــــه تازه بمانـــــــد...
sasan pool
وقتی فراستی میشود منتقد شماره یک مجلات و تلویزیون/ وقتی حوزه هنری به خاطر حضور زرین کلک در یک جشنواره عذر خواهی میکند تا به سرنوشت خانه سینما دچار نشود
وقتی همه بسیج میشوند تا قلاده های طلایشان را به گردن سینما بیاندازند.... این اسکار لذت بیشتری دارد
سینمایی که به پناهی اش پناه ندهد/ وقتی رسول اف اجازه به انجام رساندن رسالت هنری اش را ندارد، باید که کیمیایی، کیمیای گمشده اش را در اسطوره های دهه پنجاه بجوید
"نسل ما خواست نفهم بماند .... اما نشد"
و به همین خاطر میفهمد که این نسل آنقدر اسطوره ندارد که همین یکی دو تایش را هم از دست بدهد
آن روزی که فراستی نامی، بی شرمانه "جرم" کیمیایی را استمناء خواند، برای نسل خود گریستم
نسلی که می تواند/ اما نمیگذارند
ronak
با تـــ ـو زیر بارانــــم
چـــــــتر برای چـــ ـه؟
خیال که خیــس نمیشود ...
ronak
شب باشــــد و تو نباشی ....
کار من جــــ ـا ن کندن است ، برای "یکـــــــ لحظـــ ـه " آغوشت ....
میـــــ ـدانی ؟؟؟
mehdi
جــذابـیت یــک مــرد ایـنه کــه
بتــونی تــوی بحــرانی ترین شـرایـط زنـدگـیت
هـمــه جــوره بهــش اعـتمــاد کنـی...