یافتن پست: #رای

مهسا
مهسا
گـــاهی بـاید به دور خـود یک دیــوار تنهایی کشید
نـه بـرای اینکه دیگران را از خـودت دور کنی
بلکـه بـرای اینکه ببینی
بــرای چه کســـانی اهمیت داری
کــه این دیوار را بشکنند...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:48
+5
ronak
ronak
این عشق برای من هیچ نداشت ، اما گلهای بالشم را “باغبان ” خوبی بود اشک های هر شب من .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:45
+5
مهسا
مهسا
انهایی که با من و شما راه نمی ایند
برای دیگران می دوند . . .
{-15-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:43
+4
مهسا
مهسا
هر روز نبودنت را
بر دیوار خط کشیدم
ببین این دیوار لا مروت
دیگر جایی برای خط زدن ندارد
خوش به حال تو
که خودت را راحت کردی
یک خط کشیدی تنها
آن هم روی من . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:38
+4
ronak
ronak
شب قراریست

که ستاره ها برای بوسیدن ماه می گذارند

و چه زیباست شرم زمین

که خودش را به خواب می زند . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:37
+5
مهسا
مهسا
دیروز

برای رسیدن به تو

از خود می گذشتم

و امروز...

برای رفتن تو

در خود می شکنم!

خدایا

فردا را به تو می سپارم

که نه قلبی برای شکستن دارم

و نه امیدی به رسیدن...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:35
+4
ronak
ronak
تو که میدانستی با چه اشتیاقی…
خودم را قسمت میکنم
پس چرا …
زودتر از تکه تکه شدنم…
جوابم نکردی…
برای خداحافظی …
خیلی دیر بود…خیلی دیر !!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:35
+4
ronak
ronak
کاش گاهی مرد بودم
می شد تنهاییم را….
به خیابان بیاورم
سیگاری دود کنم و نگران نگاه های مردم نباشم
کاش گاهی مرد بودم
می شد شادی ام را….
به کوچه ها بریزم….
با صدای بلند بخندم…
و هیچ ماشینی…..
برای سوار کردنم….ترمز نکند
کاش……!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:24
+5
ronak
ronak
چه کسی میگوید که من هیچ ندارم…؟
من چیزهای با ارزشی دارم ….!
حنجره ای برای بغض …
چشمانی برای گریه…
لبهایی برای سکوت…
ریه هایی برای سیگار…
دستهایی برای خالی ماندن…
پاهایی برای نرفتن….
شبهایی بی ستاره….
پنجره ای به سوی کوچه بن بست…
و وجودی بی پاسخ…..
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:23
+4
مهسا
مهسا
برگرد…
یادت راجاگذاشته ای
نمی خواهم عمری به این امیدباشم که برای بردنش برمی گردی ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:14
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ