سحر
واسه ابرای سیاهِ آسمان
واسه مشقایِ سفیدِ کودکان
واسه شبهای کویرِ این زمان
نگرانم؛نگرانم؛نگران..
sasan pool
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی
مهسا
بی گناه ترین مُهره بازی ِ هوس هایت من بودم...
مهره ای که قواعد ِ بازی را نمی دانست
و تـــو، مشتاق ترین فرد ِ این بازی
برای ِ خط زدن مهره های ِ سوخته بودی...
سحر
سکوت عجیبی دارد اینجا....
دیگر تنها من مانده ام و خیال بودنت
خنده ها و نوشته هایی که ...
با خود چه کرده ای!؟
با من چه میکنی!؟
دلم برایت تنگ می شود
وقتی می خوانمت...
وقتی بلند بلند می خوانمت...
تنهایی عجیبی است
دیوانه ام می کند...
عسل ایرانی
کاش دنیا یکبار هم که شده؛ بازیش را به ما می باخت..!
مگر چه لذتی دارد برایش این بردهای تکراری..؟!
عسل ایرانی
برای خریدن عشق هر که هر چه داشت اورد دیوانه هیچ نداشت گریست گمان کردند چون هیچ ندارد میگرید اما هیچ کس ندانست بهای عشق اشک است.
zahra
خواب بودم
بالشی نرم درآغوشم گذاشتی و رفتی ...
برای جبران نبودنت
برای اینکه بی خواب نشوم بی تو
و ندانستی که یک نگاهت به صدآغوش می ارزید
بیدار شدم و در پی نگاهت....
آغوشم پربود و چشمانم خشکیده به در....
مهربانی هایت با دلم سازگار نیست...!
برگرد...