یافتن پست: #رای

zahra
zahra
رفتم مغازه گفتم سیم ظرفشویی دارین ؟ گفت بله ! برای شستن ظرف میخوای ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ میخوام شیشه عینکمو تمیز کنم !{-36-}{-36-}{-18-}{-18-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 23:58
+3
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
ما برای آنکه ایران خانه دزدان شود / اختلاسها کرده ایم ما برای آنکه ایران کشوری ویران شود / رنج دوران کرده ایم ما برای بوسیدن دست روس و چین / چه سفرها کرده ایم ما برای یک وعده ساندیس و کیک / چه تقلبها کرده ایم ما برای نوشیدن خون عزیزان شما / چه جنایتها کرده ایم ما برای جاودان ماندن این ظلم و جور / خون به دلها کرده ایم (شورای هماهنگی ستاد کش دادن به اختلاس و ستاد به چالش کشیدن حماسه بصیرت) {-2-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 23:38
+7
zahra
zahra
از یک دکتر می پرسن خط وسط قرص برای چیه ؟ میگه : که اگر قرص با آب پایین نرفت با پیچ گوشتی پایین کنند !!! {-18-}{-18-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 23:10
+4
ebrahim
ebrahim
کرایه تاکسیو دادم, بقیه پولمو 1 هزاری پاره پوره داده, میگم هزاری دیگه نداری بدی، میگه چیه؟ پاره است؟ پ ن پ, عکس امام توش خوب نیافتاده, یه دونه میخوام واضحتر باشه!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:17
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
گفت : مردی به همسرش روزی!!! من بمیرم چگونه خواهی زیست؟ / گفت : از چند و چون آن بگذر تو بمیری برای من کافیست
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:09
+1
amir ali
amir ali
آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن.وقتی بزرگتر میشن ، پول دارن اما وقت ندارن.وقتی هم که پیر میشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...به سلامتی همه مادرای دنیا... پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند ! شرمنده می کند...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 21:38
فاطمه تقوای سلیمی
فاطمه تقوای سلیمی
{-29-} [فایل]
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 20:54
+4
ebrahim
ebrahim
فیوز خوابگاه پرید، همه لامپا خاموش شدند، رفتم تو سالن به نفر با تعجب میگه: برقا رفتن؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ (برقا) نشستن تو پذیرایی منتظرن تو چایی بیاری روشن بشن
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 20:53
+1
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
چشم انتظار من نباش سفر تمومی نداره ** عمر خوشی من و تو دیگه دَومی نداره ** چشم انتظار من نباش قصه به آخرش رسید ** پرنده ی عاشق تو شبونه از قفس پرید ** تو رو خدا با گریه هات دیگه پشیمونم نکن ** میون آغوش خودت دوباره پنهونم نکن ت** و رو خدا با گریه هات جون منو به لب نیار ** تو کوله بار سفرم برای من نشون نزار ** نگاتو به جاده ندوز امید به برگشتنی نیست ** نگو چرا میخواهی بری بعضی چیزا گفتی نیست ** چشم انتظار من نباش محاله برگشتن من ** عشقمو از یادت ببر گناهشم گردن من {-35-}{-35-}{-41-}{-41-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 18:38
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
ساعت 2 نصفه شب دختره با یه آرایش خفن داشت تو یه خیابون خلوت میپلکید، رفیقم میگه دخترفراریه؟ پـَـــ نــه پـَـــ خیلیم دختره پاک و نجیبیه، الانم داره میره دعای ابوحمزه ثمالی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 15:59
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ