♥ نگار ♥
ی روزم تو آزمایشگاه شیمی اسید ریخت رو میز. برداشتیم با روپوش هم گروهیمون پاکش کردیم.
بنده خدا برگشته بود میگفت :این کی سوراخ شد.
♥ نگار ♥
میگما
والا ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﻮﺻﯿﻔﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺷﻨﯿﺪﻡ
(ﺷﺮﺍﺏ ﻭ ﺣﻮﺭﯼ ﻭ ﺑﺎﻍ ﻭ ﺩﻭﺭﻫﻤﯽ ﻭ...)
ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺨﻮﺍﻡ ﺑﯿﺎﻡ
ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﻤﯿﺪﻥ ^_^
♥ نگار ♥
نظرسنجی یه سایت : تا بحال درزندگیتان چه رکوردی ثبت کرده اید؟
حالا کامنتای مردم:
. شده من 4 روز خواب بودم
. من ی نفس 2 لیتر نوشابه خوردم
. با پراید رفتیم مسافرت سالم برگشتیم
. سه ماه و 16 روزه حموم نرفتم
.یه صفحه کاغذ خوردم
♥ نگار ♥
پسره به دوست دخترش زنگ میزنه میگه:
کجایی؟
میگه: با پدرم تو ماشین bmwش داریم میریم از بانک پول بگیریم که من برم برای اسبم پد زین بخرم بابامم میخاد فیکسای چوب اسکیاشو عوض کنه.
تو کجایی عزیزم؟
پسره میگه: تو همین اتوبوسی که تو هستی، خواستم بگم پول بلیط رو من حساب كردم تو نمیخواد بدی .!(
♥ نگار ♥
دوستا مثل مداد رنگی به زندگی رنگ می بخشن ممکنه من رنگ مورد علاقت نباشم اما امیدوارم یه جایی برای تکمیل نقاشیت به درد بخورم