یافتن پست: #را

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ی روزم تو آزمایشگاه شیمی اسید ریخت رو میز. برداشتیم با روپوش هم گروهیمون پاکش کردیم.
بنده خدا برگشته بود میگفت :این کی سوراخ شد.
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 20:30
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 20:26
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میگما
والا ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﻮﺻﯿﻔﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺷﻨﯿﺪﻡ
(ﺷﺮﺍﺏ ﻭ ﺣﻮﺭﯼ ﻭ ﺑﺎﻍ ﻭ ﺩﻭﺭﻫﻤﯽ ﻭ...)
ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺨﻮﺍﻡ ﺑﯿﺎﻡ
ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﻤﯿﺪﻥ ^_^
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 20:24
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نظرسنجی یه سایت : تا بحال درزندگیتان چه رکوردی ثبت کرده اید؟
حالا کامنتای مردم:

. شده من 4 روز خواب بودم

. من ی نفس 2 لیتر نوشابه خوردم

. با پراید رفتیم مسافرت سالم برگشتیم

. سه ماه و 16 روزه حموم نرفتم

.یه صفحه کاغذ خوردم
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 20:23
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پسره به دوست دخترش زنگ میزنه میگه:

کجایی؟
میگه: با پدرم تو ماشین bmwش داریم میریم از بانک پول بگیریم که من برم برای اسبم پد زین بخرم بابامم میخاد فیکسای چوب اسکیاشو عوض کنه.
تو کجایی عزیزم؟
پسره میگه: تو همین اتوبوسی که تو هستی، خواستم بگم پول بلیط رو من حساب كردم تو نمیخواد بدی .!(
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 20:19
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رو اعصاب بودن یعنی
گم شدن یه لنگه از جورابت موقعی عجله داری !!!
وقتی کاری مهم داری و سرعت نت خیلی پایینه …
وقتی میگه راستی یه چیزی .. بعدش میگه “هیچی بیخیـــــــــال” ..
ویز ویز پشه ، بیخ گوشت !
نفر جلویی تو عابر بانک !!
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 20:18
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 20:12
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دوستا مثل مداد رنگی به زندگی رنگ می بخشن ممکنه من رنگ مورد علاقت نباشم اما امیدوارم یه جایی برای تکمیل نقاشیت به درد بخورم
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 20:09
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اعتراف میکنم زمانی که بچه بودم فکر میکردم مرغ ها هنگام خوردن آب دارن خدا رو شکر میکنن
نگو که میخوان آب بره پایین.
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 20:01
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اعتراف می کنم ۵ سالم که بود غیر عمد جوجه رنگی خودمو در حالیکه بین در اتاق بود رو با بستن در کشتم…..!!!
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 20:01

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ