یافتن پست: #را

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
ﭼـرآ ﻣـﻮﺱ ﺍﺯ ﺳـﻤﺖ ِ ﺭﺍﺳت ِ ﻣـﺎﻧﯿـﺘﻮﺭ ﻣﯿـﺭﻩ ﺑﯿـﺮﻭﻥ ﻭﻟـﯽ ﺍﺯ ﺳﻤﺖ ِ ﭼـﭗ ﻧﻤـﯿـﺘﻮﻧـﻪ ؟ :|
دیدگاه  •   •   •  1392/07/13 - 18:28
+3
Aboulfazl Asghari
Aboulfazl Asghari

لاک زدن دخترا :


دست چپ ؛ اثر استاد فرشچیان


دست راست ؛ سارا 5 ساله از تهران

دیدگاه  •   •   •  1392/07/13 - 17:57
+7
xroyal54
xroyal54
عاشق مردی بوده ام...که...

دستهایش با تمام مردانگی به لطافت کوهستان است ...

شانه هایش نیز تکیه گاه محکم و امنی است و قلبش آنقدر وسیع است که

می توان تمام شاپرک ها را در آن جا داد ...

و آنقدر دوستش دارم که همیشه می گویم ، می پرستمت پدرمـ



==»»یـــه چی دیگه هم بــگم با اجازتون.....


اگر بدانی چه کسی،کشتی زندگی را....از میان موج های سهمگین روزگار

به ساحل آرام رویاهایت......رسانده است؟

"
"
پــــدرت” را می پرستی . .
دیدگاه  •   •   •  1392/07/13 - 17:35
+8
xroyal54
xroyal54
من به جای خالی اش ،،


بیشتر از . . .


خودش عادت کرده ام . . .



اعتراف تلخیست ..........ــــــــــــ
دیدگاه  •   •   •  1392/07/13 - 17:30
+6
xroyal54
xroyal54
چـــ ه بے ِ رحمانـــ ه همــ ه را از" قلبـــم "بیروטּ ڪردم

بــــرای اینڪه فقــط تو بمانے ِ در "قلبـــم"

حـــال...

حـــال ڪه قصـــد رفتטּ داری !!!

در این ســـالن تهے ِ از قلبـــم ...

"ڪفــش هایت" را به دســـتانت بگیـــر

صداے ِ تق تق های ڪفشت

مـــرا به گریه وا میـــدارد

تق تق هایے ِ ڪه...

"زنــــده بودטּ " را به یــــادم مــی آورد ...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/13 - 17:07
+7
محمدحسین بیت حردان
محمدحسین بیت حردان
کسی را دوست داری ولی او تورا دوست ندارد  ، چرا این همه مدت به خودم دورغ می گفتی چرا مرا عذاب می دادی ، مگه من با تو چه کار کردم که باید که پیش خدایم سرزنش شوم .
اگر راستش را می گوفتی به من من با کمال حرفهایت را قبول می کردم.....
{-9-}
دیدگاه  •   •   •  1392/07/13 - 15:42
+3
saeed
saeed

شاید سال ها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت ازکنارهم بگذریم


و تو...


آهسته زیر لب بگویی چقدر آن غریبه شبیه خاطراتم بود.......

دیدگاه  •   •   •  1392/07/13 - 14:23
+4
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/07/13 - 14:01
+3
saeed
saeed



اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است!

اما میخواهم برایت بنویسم

شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان!… چه گناه کبیره ای…!

میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند،

من هم مانند همه ام

راستی روسپی!

از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو،

زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!

اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد

و یا شوهر زندانی اش آزادشود این «ایثار» است !

مگر هردواز یک تن نیست؟

مگر هر دو جسم فروشی نیست؟

تن در برابر نان ننگ است…

بفروش ! تنت را حراج کن…

من در دیارم کسانی را دیدم

که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان

شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین .

شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی.

من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم!

فاحشه !! دعایم کن …


دیدگاه  •   •   •  1392/07/13 - 13:56
+3
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/07/13 - 13:55
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ