یافتن پست: #را

hamid
hamid
قربون مامان جون خودم بشم، برام خاستگار اومده بود شیرینی، نون خامه ای اورده بودن تاخاستم یدونه بخورم جلوجمع گفت:نخوراسهالت بدترمیشها!
من :' (((( خاستگارم :-[ مامانش=-O ریس صنف قنادا :- (
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 16:12
+11
hamid
hamid

پیامی برای دختران : ز گهواره تا گور دانش بجوی چون از شوهر خبری نیست!

دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 16:10
+11
hamid
hamid
سه تا مرد میمیرن . خدا میگه: اولی بره بهشت ، دومی بره جهنم ، سومی بره طویله! میپرسن: چرا ؟ خدا میگه : اولی زن داشت و دنیا براش جهنم بود ، دومی مجّرد بود و دنیا براش بهشت بود ، سومی زنش مرد ولی خاک بر سر بعدش رفت یه زن دیگه گرفت !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 16:06
+11
hamid
hamid
یه معمای ساده √
6 تا دختر که با هم دوس بودن دسته جمعی میرن استخر
ولی وقتی برمیگردن همشون همدیگرو گم میکنن † چرا ؟؟؟؟
°
°
°
بله آرایش هاشون پاک شده، نشناختن همدیگه رو†††
=))))) haghighateha=)))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 16:03
+10
hamid
hamid
دختره نوشته : خلقت پسرا
اصلاً شوخیه جالبی نبود…!
پسره اومده جواب داده گذاشته:
ولی خـلـقـت دخـتـرا خیلی باحال بود
مردیم از خنده
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 15:47
+10
saeed
saeed
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 15:03
+9
saeed
saeed
خدا را دوست بدار....

حداقلش این است که یکی را دوست داری

که روزی به او می رسی . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 15:00
+9
saeed
saeed

دلگـــیرمـ


از تمـــامـ شمـــا


شمـــایــی کــه ندانستــــهـ


چــه بـــی رحمـــانه بـــه مســـلخ مـــیبرید...


نجــــابتـــ و پـــاکـــی را


از اویــی کـــه چــــه نــاجـــوانمـــردانـــه


بـــه حـــراج میگـــذارد انســـانیتــــ یکـــ زن را


و مــــن مجـــرمــمـ


جـــرممـ آزادیـ ستـــ


بـــه دار مکـــافــاتـــ آویزانمـ


بـــه جـــرمـ اینکـــه نخـــواستمـ احـــساسمـ را تســلیمـ کــنمـ


بـــه کــسی کـــه لایقـــش نبـــود


تمــامـ کـــسانـــی را کــه حتـــی 


ذرهـ ای بــه انســانیتمـ شــکـــ کــرده اند


را بـــه خدا مــیسپــارمـ


و


دادمـ را از او میخواهمـ


و او را بـه جـهـنمـ مـیسپـارمـ


مـیدانمـ درآتشــی کــه خــود افــروخــته میســوزد


و خــواهــد سوخـتــــ


حیثـیتـــ چـیزی نیستـــ کـه بـه راحـتـی بـه دستــ بیایــد


خــدا حـیثـیتتـــ را حـفـظ کــند


اگـر بخـواهـد کـه دردی کـه مـن تجـربـه کـرده امـ را تجــربه نکـنی


امـا مـن بــه عـدالتـــ خــدا ایمـــان دارمـ


بایـد بچـشـی درد خنجــری را کــه ناجـوانمــردانه بر قلبمـ فــرو کـردی


و مـن چـون گـذشته در سکـوتـــ و خلوتــ خــویشـ مینشینمـ


مینویسمـ و احـساسمـ را ارج مـیـنهــم


دنــیـای تنـهاییمـ را بــا هــیچ چـیز عـوض نخـواهم کــرد

دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 14:55
+5
-1
saeed
saeed
راهی شدن دست من نبود ........ 

آنقدر رسیده ام که دیگر مقصد را احساس نمی کنم 

تنها پی برده ام که هیچ وقت شروعی در کار نیست 

و از هر کجا ظهور کنی در میانه ای 

مثل آقتابی که کور کورانه ، هر روز تمام طول پنجره را طی می کند 

بی آنکه دستی از پشت پرده ، تکرار احمقانه اش را به رویش بیاورد

من هم درست همین بودم 

سرگردان میان آغوش ها و ازدحام ها 

انگار قطاری در من جامانده 

یا خیابان ِ یتیمی را بر سر راهم گذاشته اند 

اینگونه بود که جهان با تمام ِ شیطنت هایش از کنارمان گذشت

و ما را به روی هیچ اتفاقی نیاورد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 14:48
+3
saeed
saeed





 این شب زنده داری را دوست دارم


من این پریشانی را دوست دارم


بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم


گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم


چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم


بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم


چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم


به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ، این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم


من این نامهربانی هایت را دوست دارم ، هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم


من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیتهایت را دوست دارم


هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم


مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به دری را دوست دارم


مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم


من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ، آن نگاه های سردت را دوست دارم


بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند،غرورت را نیز دوست دارم....


تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم....


هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم


من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم، این شاخه شکیده  بی گل را دوست دارم ، من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم....


من این شب زنده داری را دوست دارم


اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را با تو دوست دارم...


بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم من اين حساب اشتباه را دوست دارم....




دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 14:46
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ