صفحه های تقویم مرا یاد گذر زمان می اندازند !
نمیدانم ، پس کی زندگی شروع می شود ؟
صفحه های تقویم مرا یاد گذر زمان می اندازند !
نمیدانم ، پس کی زندگی شروع می شود ؟
زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم
همه ی عمر دمی بود و نمی دانستیم
حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمی دانستیم
تشنه لب ، عمر به سر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمی دانستیم
@tiyam
تو برای من مثل سیب سرخ حوا باش …
مهربانم ، من چیدن تو را به خلوت بهشت ترجیح میدهم
پرنده ای که بال وپرش ریخته باشد!
مظلومیت خاصی دارد!
باز گذاشتن در قفسش تو هینی است به او!
در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد!
نه پرو بال ریخته اش
شما رهبر ارکستر سمفونیک افکار و احساسات خویشید.
نباید گامهای خود را با صدای طبل و شیپور دیگران هماهنگ کنید.
گوش به نوای درون خود بسپارید.
نواهایی که از درونتان بر میخیزد را هدایت کنید