یافتن پست: #را

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بـازیگــوش مـــے شــَوم

زیــر ِ شیطنـت ِ دسـ ـت ـهایـَ ـت

بگــذار خطابمــان کــنند " دیــوانـ ه "

مگــر نه اینکــه حقیـقـ ت دارد؟ !

چــرا که مـ ن ...

با ایـ ـن همــه زنـانگـــے اَم

مجــنونــَ ت شده اَم .
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 22:38
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چند روز پیش تو خیابون بودم دیدم یه پرایده مث قورباغه ورجه ورجک میکرد و میرفت بعد که از اومد از کنارم رد شد فهمیدم میشه رو سیستم صوتی هم پراید بست!!!
.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 22:37
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بگو چکار کنم ؟
با فلفلی که طعم فراق می‌دهد
با دردی که فصل را نمی‌شناسد
با خونی که بند نمی‌آید
بگو چه کار کنم ؟
وقتی شادی به دُم بادکنکی بند است
و غم چون سنگی
مرا در سراشیب یک دره دنبال می‌کند
دلم شاخه‌ی شاتوتی
که باد
خونش را به در و دیوار پاشیده است


غلامرضا بروسان
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 21:53
+6
*elnaz* *
*elnaz* *
کـجــــای ایـن شب غـریـبـــم ؟

کـجـــای ایـن کـرانه ی کـبــود ؟

کجــای ایــن شبی که از غــزل

چـراغ مـاه قـسـمــتـش نـبـــود

کـجــای ایـن همـیشه ابریـــم ؟

کـه آسمان نشــان نمی دهــد

به گـریه میرسـم ولی سـکتوت

به گـریه هـــم امان نمـی دهـد

کجای این شبم که مـی کشـد

هوای گــریـه ام بـه نــا کـجــــا

از ایــن خـرابـیــم کـــه می برد

به خانه ای که نـیست ای خدا

کـسـی نـمـانـده پا به پای مـن

اگر غمی که خانه زاد تـوســت

اگـر صـدای سـرمـه ریــز مــــن

که شعر سر به مهر یاد توست...........................
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 21:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تنهاییـ ـ را دوستـ ـ ـ ـ دارمـ ـ
دیگـ ـر میخواهم تنها بمانم
دیگـ ـر میخواهم دستانمـ در زمستانـ یخـ بزنند و از گرمایـ دستـ کسیـ گرما نگیرد

دیگـ ـر میخاهم در پاییز تنهایی قدم بزنمـ و خشـ خشـ برگـ هارو زیـر پاهامـ حس کنمـ

دیگـ ـر به جای کسـی، به تنهاییـ عشق می ورزم

آخه دلگیرمـ از باهم بودن هاییـ که همهـ شون دوبارهـ ادمـ رو تنها میکنهـ ـ ـ

وجز غم چیـ ـزی برامـون نمـیزارهـ ـ ـ ـ ـ
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 21:48
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چشمانم را بستم فقط چند ثانیه

حس کردم قطره های باران را

چشمانم را باز کردم آری باران گرفته

سرم را رو به آسمان کردم

چند قطره باران ریخت درون چشمانم

پایین را نگاه کردم تا ته خیابان را

هیچ کس نبود فقط از آن دور ها شقایق دست تکان میداد

خوش حال شدم پلک زدم

اما اینبار هیچ کس را ندیدم

فقط کوچه یه تاریکی رو به رویم بود

قلبم شکست آهی کشیدم

نگاهی به دستانم کردم

دستم را به دست دیگر دادم

آههههه

چقدر سرد است دستانم خیلی سرد شده اند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 21:46
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺣﺮﺍﻡ ﻧﯿﺴﺖ !!
ﺟﺰء ﻭﺍﺟﺒﺎﺗﻪ ...!!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻭﺍﺟﺒﻪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ
ﺑﺒﻮﺳﯿﺸﻮﻥ ﻭ...
ﺑﺬﺍﺭﯾﺸﻮﻥ ﮐﻨﺎﺭ !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 21:44
+7
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 21:43
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من چشمانم را دوست دارم
چون که
تو را می بینند

من صدایم را دوست دارم
چون که
نام تورا نجوا می کند

من دستانم را دوست دارم
چون که
تو را لمس میکنند

من پاهایم را دوست دارم
چون که
با تو قدم میزنند

من خودم را دوست دارم
چون که
عاشق تو هستم

من تو را دوست دارم
چون که
تو تمام منی ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 21:41
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
[لینک]
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 21:40
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ