یافتن پست: #را

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
از خودتان به اندازه­ی توانایی­ تان انتظار داشته باشید. سعی کنید حد توانایی ­تان را بشناسید.

بیشتر ما حد توانایی خود را نمی­شناسیم و به همین خاطر همیشه از حد توانایی خود فراتر می­رویم. ممکن هم هست در کاری موفق بشویم اما چون از توان خود بیشتر مایه گذاشته­ ایم،

زود دچار خستگی و دلزدگی می­شویم.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 21:35
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
از گذشته­ فرار نکنید و آن را بپذیرید. با خود مهربان باشید و اشتباهات و غفلت­ ها را به خودتان ببخشید. نگذارید ظلم و جفای دیگران در گذشته از شما یک قربانی بسازد. در نقش قربانی رفتن

گاه برای بعضی می­شود همه ­ی محتوای زندگی شان. سالها در عزای خود می ­نشینند و هیچ چیز

هم تغییر نمی­کند. از گذشته فرار نکنید اما در گذشته هم غرق نشوید و در سوگ روزهای خوب

از دست رفته ننشینید. هیچ زمانی جذاب­تر از زمان حال نیست.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 21:34
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
نگذارید کسی اعتماد به نفس شما را خدشه دار کند. با نگاه، با لبخند معنی ­دار، با کنایه،

با حرف و طعنه. سعی کنید به خودتان ایمان بیاورید. با خودتان صلح کنید.

خودتان را همانطور که هستید دوست داشته باشید. چهره ­تان را، اندام­تان را.
آشتی با خود

آغاز زندگی­ ست
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 21:31
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

اگر دلخورید بیان کنید. اگر می­ترسید ترس­تان را به زبان بیاورید. گریه دارید؟ گریه کنید. ناراحتی ها را باید ابراز کرد


و گرنه بعدها می شود کابوس. می شود تیک عصبی، تنگی­ نفس، خارشِ ­تن. می شود دسیسه­


چینی و بهانه ­جویی. ناخن و لب جویدن و تند تند پاها را تکان دادن.

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 21:28
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

همانطور که از خوردن غذای مانده و فاسد پرهیز می­کنید از جذب کردن و بلعیدن حرف­های مفت و مزخرف پرهیز کنید.
نگذارید حرف­هایی که به نظر خودتان صحیح نمی­آید و چرند است، ذهن­تان را خراب کند و باعث شود که دچار تهوع فکری شوید.

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 21:26
+4
xroyal54
xroyal54
برو!!!!!
ترس از هیچ ندارم...!!!
برو....!!!
ترس برای چه...؟؟؟
وقتی میدانم یک روز تف میندازی به روی تمام اونایی که بخاطرشون منو از دست دادی...!..................!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 21:26
+7
nanaz
nanaz
.
مرا به کعبه چه حاجت!

طواف می کنم “مادری” را که برای لمس دستانش هم

وضو باید گرفت …
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 19:59
+8
nanaz
nanaz
صبح تا شب بشین پا نـــــــــــــت

این همه مطلب بخون ولی آخر سر

سرانه مطالعه هر ایرانی همون ۳ دقیقه مونده و جابجا هم نمیشه.

مسئولین قدر زحمات مارو نمی دونن به مولا؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 19:55
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دنـــــیـــــــا

بــازی هــایـت را ســرم درآوردی

گـــرفتنــی هــا را گـــرفتــی

دادنـــی هـــا را نـــدادی

حـســـرت هـــا را کاشــتـی

زخـــــم هـــا را زدی

دیـگـــر بـــس اســـت چــون چـیـــزی نـمـانــده ، بـگــذار بـخـــوابـم …

مـحـتـــاج یـــک خـــواب بـی بـیــدارم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 19:49
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
قند خون مادر بالاست ، دلش اما همیشه شور می زند برای ما . . .
اشکهای مادر ، مروارید شده است در صدف چشمانش

دکترها اسمش را گذاشته اند آب مروارید !
حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد !
دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 19:48
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ