میگه کارمون در اومد از بس به داخل گوش این و اون نگاه میکنیم ، حالمون به هم میخوره !
امــا نسل " انســانيت " در حال انقــراض است
بكـــــوش آنگونه زندگي كني
كه اي كاش
اگر ميدانستيد يك محكوم به مرگ
***
بنده كه نباشي؛
متكبر مي شوي؛
حتي در سجده هاي طولاني ...
****
سلام مرا به وجدانت برسان و اگر بيدار بود بپرس
چگونه شب ها را آسوده مي خوابد . . . ؟
****
گوسفندان را چوپانشان دارد مي درد، به نام تو
آرام بخواب
گرگ براي خودش شرافتي دارد
****
نسلي هستيم كه هرگز در آينده
نخواهيم گفت:
كجايي جواني كه يادش بخير
هيچ ياد خيري نداريم...
****
بياييــد تا هستيم يكديـــگر را لمس كنيم
شاید اشکال کار اینه : چون بخشی از نژاد آریایی از ۲ قوم مادها و پارت ها به وجود اومدن ، برای همین تمام مشکلات تو مملکت یا از طریق پارتی حل می شه یا مادی !
من در برابر تو كيستم ؟
و آنگاه خود را كلمه اي مي يابي كه معنايت منم و مرا صدفي كه مرواريدم توئي و خود را
اندامي كه روحت منم و مرا سينه اي كه دلم توئي و خود را معبدي كه راهبش منم و مرا قلبي كه عشقش توئي و خود را
شبي كه مهتابش منم و مرا قندي كه شيريني اش توئي و خود را طفلي كه پدرش منم و مرا شمعي كه پروانه اش توئي
و خود را انتظاري كه موعودش منم و مرا التهابي كه آغوشش توئي و خود را هراسي كه پناهش منم و مرا تنهائي كه
انيسش توئي و ناگهان سرت را تكان مي دهي و مي گويي : نه ، هيچ كدام ! هيچ كدام ،
اين ها نيست ، چيز ديگري
است ،
يك حادثه ديگري و خلقت ديگري و داستان ديگري است و خدا آن را تازه آفريده است هرگز ، دو روح ، در دو اندام
اين چنين با هم آشنا نبوده اند ، اين چنين مجذوب هم و خويشاوند نزديك هم و نزديك هم نبوده اند ... نه ، هيچ كلمه اي
ميان ما جايي نمي يابد ... سكوت اين جاذبه مرموزي را كه مرا به اينكه نمي دانم او را چه بنامم چنين جذب كرده است
بهتر مي فهمد و بهتر نشان مي دهد .