یافتن پست: #را

roya
roya

امشب بی دلیل به اندازه ی یک دنیا می خواهم که ببارم

می خواهم که باز ورق بزنم روزهای  انسان بودنت را



بی رحم



چه بودی و چه شدی...؟؟



امشب بی دلیل فریادهای بی صدایی در گلوی من خاموش می شود



امشب بی دلیل باز یاد تو بودم



بی انصاف بس است دیگر



تصمیمت را بگیر که از یادم بری...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:26
+3
roya
roya
در CARLO

گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود


گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد


گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود


گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند


مراقب بعضی یک ها باشیم


در حالی که ناچیزند ، همه چیزند . . .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:24
+2
roya
roya
نمیدانم فرهاد چرا از زندگی دلگیر بود؟!

او ک تمام زندگیش شیرین بود!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:22
+4
roya
roya
وقتی رفت گفت تو را ھم میبرم،،
با خوشحالی پرسیدم کجااااا...
گفت:از یادم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:21
+2
roya
roya

اگر روزی داستانم را نقل کردی بگو :
بی کس بود اما کسی رو بی کس نکرد...
تنها بود اما کسی رو تنها نذاشت...
دلشکسته بود اما دل کسی رو نشکست...
کوه غم بود ولی کسی رو غمگین نکرد...
و شاید بد بود ولی برای کسی بد نخواست...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:20
+3
roya
roya
میگویند یک روزی هست ..

 که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ...

 و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی!

 فقط نمیدانم ....

 تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:18
+2
saman
saman
در CARLO

از یه بنده خدایی میپرسن آرزوت چیه؟


میگه کاشکی تبریز پایتخت بود.میگن چرا؟


میگه آخه اونوقت به ما میگفتن بچه تهرون.

آخرین ویرایش توسط saman در [1392/05/12 - 09:56]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 09:56
+4
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii
شبه همه گل دخترا و گل پسرا بخییر.........{-27-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:29
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

سلام ، حال همه ما خوب است ، ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ،
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
.
با این همه عمری اگر باقی بود ،
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد
نه این دل ناماندگار بی درمان
! تا یادم نرفته است بنویسم ،
حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود
.
می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه بازنیامدن است
اما تو لااقل ،
حتی هر وهله ، گاهی ، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا ، شبیه شمایل شقایق نیست !
راستی خبرت بدهم ؛ خواب دیده ام خانه ای خریده ام بی پرده ،
بی پنجره ، بی در ، بی دیوار . . . هی بخند
! بی پرده بگویمت ،
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحضه یک فوج کبوتر سپید ،
از فراز کوچه ما می گذرد
باد بوی نامه های کسان من می دهد یادت می آید
رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری ! ؟
نه ری را جان !
نامه ام باید کوتاه باشد ، ساده باشد ، بی حرفی از ابهام و آینه ،

از نو برایت می نویسم حال همه ما خوب است امـــــا تـــــو بــــــاور مــــــکـــن ! ! !

1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:27
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

اگر روزی دشمن پیدا کردی،
بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی
¤
اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت نا توانند
¤
اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست
¤
اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت میخواهد
¤

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:26
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ