یافتن پست: #را

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به جان خودت بیفت!

خودت خودت را بساز!

وگرنه «دیگران» به تو «شکل» می‌دهند....
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 13:08
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1392/05/5 - 13:08]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 13:05
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زنه با “جیگر” غذا درست میکنه,سرسفره میذاره به بچهاش میگه,اگه گفتین اسم این غذا چیه؟یه راهنمایی میکنم
,
.
.
.
.
.
.
باباتون بیشتر اوقات منو به این اسم صدا میزنه !دختره به پسره میگه نخوری ها..”تاپاله”س!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 13:02
+9
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضیا توپروفایلشون مینویسن:
من متولد ابانم
من متولد مهرم
من متولد تیرم
.
.
.
برادر من ،خواهر من،افتخاره مگه؟؟ متولد هرماهی هستی باش؛ فقط آدم باش !
مثل یک آذری ! :)))
والااااااااااا
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:58
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اونقدری که ما تو ایران شــــــــــــــاخ داریم ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تو دنیا گــــــــــــــــــــاو نداریم !!!
3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:51
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پرسید: عشق تو کیست.

گفتم: وطنم.

بیخود نیست که میگویند چو ایران نباشد تن من مباد...

زیرا اگر واقعا عاشق باشی،

هم او تن تو را میخواهد هم تو تن او را...
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:45
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری با هم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ؟

حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . . . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به

ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او را پوشید و
… … … … … … …
رفت . . .

از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری

آراسته نمایان می شود .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:41
+8
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

پشت این شیشه
که دنیای مرا به همین عادت و تکرار تنزل داده ست  
بی کرانی ست پر از تجربه های تازه
کاش فریاد کمک خواهی این ماهی تنگ
میتوانست از این شیشه فراتر برود

2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:39
+8
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ماه و صحرا و ستاره، نقره بارون پرنده،
اگه مهتابی نباشه پای چشمه کی می خنده
اگه دست مهربون شاخه های گل نباشه
دیگه بارون به تمنای زمین دل نمی بنده

دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:35
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلم برای کودکیم تنگ شده

برای روزهایی که باور ساده ای داشتم

همه آدم ها را دوست داشتم

مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم

مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود

دلم می خواست "ممول" را پیدا کنم

از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم

تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود

دلم برای خدا تنگ شده

خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم

دلم برای کودکیم تنگ شده

شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:33
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ