یافتن پست: #را

saman
saman
در CARLO
کجای این لجن زیباست؟
بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا، از برای مردم زیبای بالادست
و آن باران که عشق دارد، فقط جاری ست بر عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد..
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 09:07
+5
sara
sara
ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﮑــﻦ

ﺍﺳﯿﺮ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ

ﺳﯿﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 09:05
+8
sara
sara
ﻣــــــــﻦ..

ﺗﻨـــــــﻬﺎ ﮐــــــﻤﮯ ﻣﺘـــــﻔﺎﻭﺗـــــــــــﻢ...

ﻭﻗﺘـــــــﮯ ﺗﻤــــــﺎﻡ ﺩﺭﺩﻫـــــﺎﮮ ﺩﻧﯿـــــــﺎ....

ﺭﻭﮮ ﺷـــﺎﻧـــﻪ ﮮ ﺩﺧـــﺘـــﺮﺍﻧـــﻪ ﺍﻡ ﮐــــﻮﻩ ﻣﮯ ﺷـــﻮﺩ..

ﻣﻦ ﺑـــﻪ ﭘــــﻬﻨــــﺎﮮ ﺗﻤـــــﺎﻡ ﮐــــــﻮﻩ ﭘــــﺎﯾــــﻪ ﻫـــﺎ..

ﻟﺒــــــﺨﻨــــــــﺪ ﻣﮯ ﺯﻧــــــــﻢ..!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 09:02
+7
sara
sara
شــک نکــــن …!

” آینــــده ای ” خواهـــم ساخت که

” گذشتــــه ام ” جلویــــش زانــو بزنــــد …!

قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دلِ کس دیـــگری را بســــوزانم …!

برعـــــکــــس کســــی را که وارد زندگیــــم میشــــود ,

آنـــقـــدر خوشبخت می کنــــم کـــــه

به هـــر روزی که جــای ” او ” نیـستـی به خودت “لعنـــت ” بفـــرستـی...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 08:55
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 01:47
+9
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
نوشته هایم را میخوانید و میگویید : “زیبابود”


راستی دردهای آدم ها زیبایی دارد ؟
آخرین ویرایش توسط ramin-rtbm در [1392/04/31 - 01:44]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 01:43
+8
ساناز
ساناز
حالم بده {-60-}
9 دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 00:30
+5
ساناز
ساناز
@mohammadmahdi  گوریل بیاتویونی {-18-}
آخرین ویرایش توسط sanaaz در [1392/04/31 - 00:31]
4 دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 00:22
+2
-3
مهسا
مهسا
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 23:36
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را می دیدم

جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یکدگر ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم

بر لب پیمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را

واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان

سبحه صد دانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو

آواره و دیوانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را

پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

بعرش کبریائی با همه صبر خدایی

تا که می دیدم عزیز نابجائی ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را

وارونه بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش

بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد

وگرنه من جای او چو بودم

یکنفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد! عجب صبر
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 23:36
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ