یافتن پست: #را

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
هیچکس به قدر نفس خودت تو را نمیتواند رهبری و ارشاد کند : شکسپیر .{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:09
+3
saman
saman
در CARLO
کاش دليل اين همه سکوت را مي دانستم
من غرق در سکوتي سردم و تو در خنده هاي گرم چنان مستانه به سر مي بري که دگر هيچ يادي از کسي که ساليان سال تو را عاشقانه مي نگريست و صادقانه دوست داشت نمي کني
آري...
من دگر براي تو تمام شده ام و با رفتنت مرا از پيش تنهاتر کردي شايد تو اکنون خوشبخت باشي کاش مي دانستي که من آرزويي جز شاد بودنت ندارم
کاش...
اما تو رفتي و حتي براي احترام به تمامي روزهايي که در کنارم بودي نگاهي به نشانه عشق نکردي و من دوباره شکستم و اين بار آنقدر خرد شدم که ساده مي گويم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 09:38
+5
saman
saman
كاش كسي بود امشب با من كمي قدم ميزد......

كمي شعر ميخواند و كمي حرف ميزد......

و من برايش درد و دل مي كردم و برايش اشك مي ريختم......

كاش كسي بود امشب و من برايش چاي ميريختم ......

و او با لبخندي و نگاهي برايم دست تكان ميداد.....

كاش كسي بود امشب.....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 08:51
+5
mina
mina
گاهي آنكه سراغي از تو نميگيرد، دلتنگترين براي ديدنت است و از شكاف چشمانش به نبودنت خيره ميشود، هميشه آنكه تو او را نمي بيني نامهربان نيست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 08:45
+5
sara
sara
کلاغ جان!

قصه من به سر رسید

سوار شو !

تو را هم به خانه ات می رسانم . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 08:37
+3
★☠ فـــرزاد ★ستاره های آسمونی☠★
★☠ فـــرزاد ★ستاره های آسمونی☠★
ســکـوتـــــم رو دوسـتـــــ دارم ،

چـــــون در آن گـلـه ای نـیـسـتــــ

گـاهـی سـکـوتـــــ دلــی را مـی شـکـنـد

گـاهـی دلـی را بـدسـتـــــ مـی آورد

گـاهـی از دل تـنـگـی حـکـایـت مـی کـنـد

گـاهـی بـغـض در گـلـو خـفـتـه اسـتــــ

گـاهـی حــــرفــــ در راه مـانــــــده اسـتـــــ

گـاهـی اوقـاتـــــ سـکوتــــــ سـخـن بـی کـلام اسـتـــــ

و گـاهـی سـکـوت گـریـه بـی صـدای دل یـکـ "عـاشـق" اسـت
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 02:35
+7
★☠ فـــرزاد ★ستاره های آسمونی☠★
★☠ فـــرزاد ★ستاره های آسمونی☠★


آمــوخته ام که خــدا همــه چیز را در یــک روز نیــافرید، پــس من چــگونه میتوانــم همه چیــز را در یــک روز بدســت آورم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 02:31
+5
★☠ فـــرزاد ★ستاره های آسمونی☠★
★☠ فـــرزاد ★ستاره های آسمونی☠★
دیروز از سر کار برمیگشتم دیدم یه پسر بچه قدش به زنگ ایفون نمیرسه هی داره خودشو میکشونه بالا ،

منم مثل یه رابین هود رفتم ، گفتم :میخوای برات زنگ بزنم ، اونم سرشو تکون داد و گفت اوهوم.....

منم برای اینکه سریعتر در رو براش باز کنن دو سه بار زنگ زدم ،

بعدش با لبخند بهش گفتم : خوب دیگه چیکار کنم برات کوچولو ؟؟

گفت هیچی دیگه فرار کن تا صاحبخونه نیومده ...!!!!تو از اون ور برو من از این ور .....!!!{-14-}

بچه نیستن بخدا گرازن {-13-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 02:26
+6
★☠ فـــرزاد ★ستاره های آسمونی☠★
★☠ فـــرزاد ★ستاره های آسمونی☠★
ما بهم نمیرسیم

اما بهترین غریبه ات می مانم
که تو را
همیشه دوست خواهد داشت...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 02:17
+5
★☠ فـــرزاد ★ستاره های آسمونی☠★
★☠ فـــرزاد ★ستاره های آسمونی☠★
درد می کند هنوز جای دوست داشتنت...

دل من آرام بگــــــیر"

او بی تـــــــــــــــــو آرام است"
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 02:14
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ