parisa
ﻣﻦ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﻃﻮﺍﻑ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﻭ ﺗﻮ
ﻣﺮﺍ ﺳﻨﮓ ﻣﯿﺰﻧﯽ !
.
.
.
.
.
ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﯼ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ . .
parisa
من محتاج درک شدن نیستم،دردم می آید خر فرض شوم.
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری،
و هر بار که آزادیم را محدود میکنی،
می گویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است،
نسل تو هم که اصلا مسئول خرابی هایش نبود.
میدانی ؟ دلم از مادر هایمان می گیرد،
بدبخت هایی بودند، که حتی می ترسیدند باور کنند حقشان پایمال
شده.
خیانت نمیکردند، نه برای اینکه از زندگی راضی بودند،نه، خیانت هم
شهامت میخواست .
نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت،جایش النگو داد.
مادرم از خدا میترسد، از لقمه ی حرام میترسد، از همه چیز میترسد،
تو هم که خوب می دانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است.
دردم می آید این را هم بخوانی میگویی اغراق است.
ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش
کتک می خورد،باز هم همین را میگویی
ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه، غیرت داری ؟؟
دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند،و آنهایی هم
که نیستند همه فامیل های خودتانند.
مادرت، اگر روزی جرات پیدا کردی ازش بپرس بیچاره سرخ می شود و
جوابش را،باور کن به خودش هم نمی دهد.
دردم می آید.
از این همه
parisa
هيچ هم براي خودش عالمي دارد ...
وقتي " همه " هايت هيچ ميشوند ; ان
وقت" هيچ" برايت يك دنياست...
NeDa
بی تو من با بدن لخت ِ خیابان چه کنم...با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم...
Mohammad Mahdi
خدایا … یک امروز را مهمان من باش … به یک فنجان قهوه تلخ … دلت نمیخواهد طعم دنیایت را بچشی ؟؟
Mohammad Mahdi
بی حس شده ام از درد ! از بغــض ! فقط گاهـی … خـط ِ اشکی …میسـوزانـد صـورتـم را . . .
NeDa
و به راستى سکوت واس بعضى آدما بهترين جوابه!