یافتن پست: #را

saman
saman
در CARLO
حتي اگه ديدن تو برام بشه غير محال ، مهم اينه دوست دارم ، فاصله ها رو بي خيال
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:32
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مجنون که می شوی ، لیلی شدن را کم می آورم ...آوای دلت را با کدامین ساز عاشقی می شود نواخت ؟بند بند وجودم تار می شود ، دلم به لرزه می افتد ! ل
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:30
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
چرا دیوانگی نسبت به حساب نمی اید!؟

مثلا بپرسند

شماچه نسبتی با هم دارید ؟

و من جواب بدم من دیوونشم!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:23
+5
saman
saman
در CARLO
اون وقتـها که بــچـه بودیـم خــوب یـادتـه بـازیـهایی که با هم میکردیـم خوب یـادتـه
آن روزهامن بودم وتو،یه دوستی بچگونه شب و روز را به هم گذر کردیم خوب یادته
آره،عـزیزم روزهـام می گـذشت به یـادت تا که دوستیهامون رسید به عشق،یادتـه
ولی افسوس نبـود جـرات ابـراز عـشقـم نمی دونم شاید گریه و خنده هایم رایادته
کردم هـرآن کاری که برمـی آمد ز دستم به گمانم به نشانه ابرازعطش عشقم،یادته
گذشـت آن روزهـای خـوب یا بد شایـدم من که تابه ابد به یادمه،تو هم احتمالا یادته
نشـسته بـودم کـنـج خـانه،ویران وحیران مـادرم کـشیـد دسـتی برسـرم،گـفـت یادتـه
گفتمش مادرچه رابایدبه یادداشته باشم گـفـت:.............،دخـتـر هـمـسایه را یـادتـه
نبودی در آن لحظه، بنگری حال و روزم را ولـی احـتمالا قلـب و دل نـازکم را خوب یادته
آره، مادرم گـفت تـو رفـتی در پی زندگی من ماندم و یک عمر احساس مردگی،یادتـه
نمی دونم چگونه عمرم را بعدتو بسر کنم بگـو بـر من راه حـلی،ای بی وفـا،اگر دریـادته
نمیدونم شعرم منظورم را میرسونه یانه.ولی امیدوارم درکم کنید.شعر ساده و خودمونیه ولی از
ته قلبم دراومده.
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/11 - 12:20]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:20
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بهترین معلم من کسی بود که با ارزشترین مطلب عمرم را به من اموخت: دو خط موازی روی تخته کشید و گفت این دو هیچگاه به هم نخواهند رسید، مگر اینکه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:19
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
"این را فهمیده ام که بیشتر ماهیها موقع پیری شکایت می کنند که زندگیشان را بی خودی تلف کرده اند.دائم نفرین و ناله می کنند و از همه چیز شکایت دارند!
من میخواهم بدانم که راستی راستی "زندگی"یعنی اینکه تو یک تکه جا هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ؟یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟"

*ماهی سیاه کوچولو/صمد بهرنگی*
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:15
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
حالا یه وقتی ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﻣﺜﻪ ﺍﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﻮ ﭘﺴﺮﺍ
ﻣﺪ نشــــه بــلــــنــد صــلــوات بــفـرس
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:11
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در SMS
کاش مخابراتیه روز صبح بهت اس ام اس میداد:
مشترک گرامی شما قبلا در طول روز
فلان شماره رو دویست بار میگرفتی
اس ام اس که حرفش رو نزن
حتی بعضی اوقات اس ام اس هاتون اینقدر خوشگل بود
که برا خودمون سیوش میکردیم
حتی یه شب زمستون بود فکر کنم
اینقدر حرفای خشگل خشگل میزدین
ما هم هی گوش میدادیم
که پای تلفن خوابمون برد
حالا مشترک گرامیچی شده که این روزا دیگه خبری ازت نیست؟
چیزی شده؟چرا اون شمارهه رو دیگه نمیگیری؟
یه اس ام اس خالی هم حتی نمیدی
تو هم اس ام اس بدی بگی:بیخیال رفیق
این روزا هم میگذره.....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:05
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
چیز خاصی نیست...
فقط چشم هایم لال،
زبانم کور،
و دلم برای کسی جز خودم نمی رود...
حیرت نکنید!
به زودی برای شما هم اتّفاق می افتد
سوغات انسان نخستین است
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 11:59
+5
saman
saman
در CARLO
کسی بی خبر آمد

مرا دست خودم داد

کسی مثل خودم غم کسی مثل خودم شاد

کسی مثل پرستو در اندیشه ی پرواز

کسی بسته و آزاد اثیر قفسی باز

کسی خنده کسی غم کسی شادی و ماتم

کسی ساده کسی صاف کسی درهم و برهم

کسی پر ز ترانه کسی مثل خودم لال

کسی سرخ و رسیده کسی سبز و کسی کال

کسی مثل تو ای دوست مرا یک شبه رویاند

کسی مرثیه آورد برای دل من خواند

من از خواب پریدم شدم یک غزل زرد

و یک شاعر غمگین مرا زمزمه می کرد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 11:53
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ