♥ نگار ♥
به انگشتهات بگو
لبهای مرا ببوسند!
به انگشتهات بگو
راه بیفتند توی موهام
قدم زدن در این شب گرم
حالت را خوب می کند گل من!
گاهی نفس عمیق بکش
ونگذار تنم....از حسودی بمیرد!
ramin
اگر دلت گرفت سکوت کن!!!
این روز ها هیچ کس معنی دلتنگی را نمیفهمد!!!
saman
خواهش میکنم
بی حوصلگی هایم را ببخش
بد اخلاقی هایم را فراموش کن
بی اعتناییهایم راجدی نگیر....
درعوض من هم تورا می بخشم
که مسبب همه اینهایی...!
و
به چشمهایت بگو
نگاهم نکنند
بگو وقتی خیره ات می شوم
سرشان به کارخودشان گرم باشد....
نه آن که فکرکنی خجالت می کشم ها..!
نه !
حواسم نیست
عاشقت می شوم....
saman
برایت خواهم نوشت
از ابهام لحظه ها
از تردید
از حجم مرگ آور نبودنت
از کسانی که رد میشوند و بوی تو را میدهند
... برایت خواهم نوشت
از حدیث تلخ بغضهای تا ابد
از قناعت به یک خاطره ، یک یاد
از صبوری من و جای خالی تو و شبهای من
برایت خواهم نوشت
حتی تو هم برای من نبودی...