یافتن پست: #را

علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
دلـــم را هــر روز میشکنــی و دم از

دوستــــ داشتنـــــ!!! میزنــــی

آخـــــر این چــه دوست داشتنیست ؟!!

ایــن دل خــانــه توست بی وفـــا

نابـــودش نکـــن
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 21:19
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زیر بارون نفساتو دوست دارم
عطر خوب تورو بارون میگیره
با تو زندگیم چه رویایی میشه
با تو این قلب یخی جون میگیره
دوست دارم تموم لحظه هامو با تو باشم
دوست دارم که دست گرمتو بگیرم
دوست دارم تموم خاطراتم با تو باشه
...دوست دارم تو انتظار تلخ تو بمیرم

دوست دارم فقط چشاتو وا کنی
..تا ببینی که چقدر دوست دارم

همه خوبیاتو باور میکنم
نمیتونم بی تو طاقت بیارم!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 21:18
+3
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
کاش دنیا یکبار هم که شده

بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد

این بردهای تکراری برایش؟!...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 21:18
+3
mina_z
mina_z
قدیما مراسم خواستگاری برای این بود خونواده ها دختر پسر رو بهم نشون بدن...... الان برای اینه که دختر و پسر خونواده هاشونو بهم نشون بدن....!!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 21:17
+8
mah3a
mah3a
به سلامتي اونايي که واسه دوستاشون آچار فرانسه ان ولي حتي يه دونه انبردست هم پيدا نميشه پيچاي چششون رو سفت کنه بلکه کمتر چکه کنن
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 21:10
+6
mah3a
mah3a
به سلامتي اونايي که واسه دوستاشون آچار فرانسه ان ولي حتي يه دونه انبردست هم پيدا نميشه پيچاي چششون رو سفت کنه بلکه کمتر چکه کنن
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 21:04
+6
mina_z
mina_z
قشنگ ترین لحظه،لحظه ای که فکر میکنی فراموشت کرده و بعد یه اس ام اس میاد که توش نوشته بیادتم ...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 20:51
+6
peyman
peyman
دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده
برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان...
برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...
حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان...!
برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش...
خنده هایی که دارم فراموششان می کنم...
و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 20:10
+5
امیرحسین
امیرحسین
یکی از دوستام می گفت : یه پشه اومده بود تو اتاقم اومدم بزنم تو سرش تا صدا سگ بده تا منو دید گریش گرفت بهم گفت این رسم مهمون نوازی نیست من 6 ماه نبودم فکر کردم دم در برام میخوای گاوی گوسقندی چیزی بکشی تو بی معرفت حتی یه پارچه هم نصب نکردی دستاشو باز کرد و منو بقل کرد گفت دلتنگت بودم رفیق بهش گفتم بیا یه خورده دم گوشم ویز ویز کن اصلا صداش مثل لالایی دلنشین بود الانم چایی و شیرینی و اجیلشو خورده و تخت خوابیده بیچاره حق داشت خسته راه بود فردا قراره از خاطرات 6 ماه گذشتش برام بگه...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 19:55
+9
peyman
peyman
به خودم قول میدهم كه فراموشـت كنم !
وقتی صبح می شود
تو را كه نه .... ولی !
قولم را فراموش می كنم ....!!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 19:55
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ