نیوشا
گوشـهآیم رآ مـﮯگیرمـــ چشمــــهآیم رآ مـﮯبنــــدمـــ و زبآنــم را گــآز مـﮯگیــــرمـــ ولــﮯ . . . حریــــف افکآرم نمـﮯشومـــ ! چقــــدر دردنــــ ـآک است فهمیـــدטּ !!!
سحر
ســـــــــــــــــاکت که می مانی... میگذارند به حساب جواب نداشتنت! عـــــــــــــــــــمراً ... بفهمند داری جان میکنی تا... حرمـــتـــــــــهـا را نگه داری...
mahdi
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
امید
پارسال با او در زیر باران راه می رفتم ، امسال راه رفتن او را با دیگری در زیر باران اشک هایم دیدم ، شاید باران پارسال اشک دیگری بود !
سحر
خانم چادریای که امروز نیم ساعت با گشت ارشادیها سر و کله زدی و ازشون ایراد گرفتی و آخر دختر مردم رو آزاد کردی و گشتیها رو کنف کردی، دمت گرم. خوشا به غیرتت
HADI
یادت هست آن روزهای بهاری را،گل سرخ برایت هدیه آوردم،
گفتم می خواهم آن را در گوشه ای از قلبت بکارم
خواستی بگیریش ولی به یاد داری چه شد؟!
همان وقت بادی آمد و تمام گلبرگ های آن گل نازنین را با خود به اطراف برد.
من نگران از پرپر شدن گل عشقم به دنبال تک تک گلبرگ ها به این سو و آن سو شتافتم،
وقتی همه ی آنها را یافتم شاد و خوشحال به سوی تو آمدم،ولی......
ولی هرگز تو را نیافتم......هرگز.....