یافتن پست: #را

مهسا
مهسا
گاهـــــــي دلم از راهزناني كه ناغافل دلم را ميشكنند میگیرد....

گاهــــــــي آرزو ميكنم اي كاش...

دلــــــي نبود تا تنگ شود...

تا خسته شود... تا بشكند................؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:13
+6
mah3a
mah3a
برای دوست داشتنت
از من دلیل می خواهند ، … !
چشمانت را قرض می دهی !؟
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:10
+4
ronak
ronak
ميگويند زمان طلاست...
اما من چشيدم...
دروغ ميگويند زمان آتش است...
گذرا نيست..
ثانيه به ثانيه اش ميسوزاند و تا به شعله ات نکشد نميگذرد...
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:06
+6
mohamad
mohamad
خوابگاه دخترای چین
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 23:55
+3
مهسا
مهسا
@moricarlo @ ronak @ asall @abbasv6
سال 90 هم رفت و سال 91 ازراه رسید.
ارزوی بهترینارو برای شما دوستان عزیزم دارم..
و ارزو دارم همونطور که سال جدید میشه افکارمم جدید بشه
طاقت شنیدن انتقاد داشته باشیم..
ادمارو بر اساس اون چیزی که هستند قظاوت کنیم.
قبل از اثبات حقیقت پیش داوری نکنیم..
به ظاهر دوست نباشیم
بلکه در عمل ثابت کنیم که یه دوست واقعی هستیم ...
{-7-}{-7-}{-7-}{-2-}{-2-}{-2-}{-35-}{-35-}{-35-}
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 23:53
+8
مهسا
مهسا
فرزندت است؟ در آغوشش بگیر
معشوقه‌ی‌ توست؟ لب‌هایش را سخت ببوس
دوست هستید؟ خوب به همدیگر نگاه کنید
در دِنیای من
هر لحظه ...
شاید لحظه‌ی ِ آخر باشد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 23:49
+6
مهسا
مهسا
اینم از نماز جماعت پسرا!!!!!!!!{-11-}{-54-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 23:24
+7
Alireza
Alireza
باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد

عید شما مبارک
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 23:24
+6
aB'Bas S
aB'Bas S
حتما اينو بخونيد
دكتر شريعتي :
«كلاس پنجم كه بودم پسر درشت هيكلي در ته كلاس ما مي نشست كه براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنكه كچل بود، دوم اينكه سيگار مي كشيد و سوم - كه از همه تهوع آور بود- اينكه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يك روز كه با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيكل ته كلاس را ديدم در حاليكه خودم زن داشتم ،سيگار مي كشيدم و كچل شده بودم
آخرین ویرایش توسط abbasv6 در [1390/12/28 - 23:24]
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 23:23
+4
Alireza
Alireza
اگه تمام شب برای از دست دادن خورشید گریه کنی ، لذت دیدن ستاره ها رو از دست می دی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 23:20
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ