ronak
و سکوت می کنیم ...
هم من...
هم تو...
اصلا بیا یک خط زیر قانون خط های موازی بنویسیم...
دو خــط موازی هیــچ وقت به هـم نمی رسند...
اما...این دلیل نمی شود هـمدیگر را دوست نداشتـه باشند...!!
شاهین
در یكی از دانشگاههای تورنتو مد شده بود دخترها وقتی میرفتن تو دستشویی، بعد از آرایش کردن آئینه رو میبوسیدن تا جای رژ لب شون روی آئینه دستشویی بمونه. مستخدم بیچاره از بس جای رژ لب پاک کرده بود خسته شده بود. برای همین موضوع رو با رئیس دانشگاه در میون گذاشت. فردای اون روز رئیس دانشگاه تمام دخترها رو جمع كرد جلوی دستشویی و گفت: کسانیکه که این کار رو میکنن خیلی برای مستخدم ایجاد زحمت میکنن. حالا برای اینکه شما ببینین پاک کردن جای رژ لب چقدر سخته، یه بار جلوتون پاک میکنه. مستخدم با آرامش کامل رفت دستمال رو فرو کرد تو آب توالت فرنگی وقتی دستمال خیس شد، شروع کرد به پاک کردن آینه و از اون به بعد دیگه هیچکس آیینه رو نبوسید...!
benyamin
مامانم : پسرمون شام نخورد .. خاک به سرم .. حتمأ معتاد شده ..! بابام : نه بابا حتماً بیرون یه چیزی با اون دخترا کوفت کرده … و هیچکس ندانست من هیچوقت کوکو سبزی دوست نداشتم !!!
شاهین
روزی م[!] از شیخ پرسید: یا شیخ شما فکر میکنید به بهشت راه پیدا کنید؟
شیخ فرمود: من داوطلبانه راهی جهنم خواهم شد!
مرید در شگفت شد و پرسید: چرا؟
شیخ فرمود: میخواهم در جهنم بمبگذاری نمایم تا همه جهنمیان شهید شده و به بهشت راه پیدا نمایند!!!
گویند هیچ سالی دکان های خشتک دوزی به رونق آن سال نبود