benyamin
روزی دروغ به حقیقت گفت میل داری که با هم شنا کنیم ؟؟ حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد ، آن دو باهم به کنار ساحل رفتند و حقیقت لباسش را بیرون آورد ، دروغ حیله گر لباس های او را پوشید و از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است و دروغ در لباس حقیقت زیبا و فریبنده.
ramin
تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد. ناگهان كیسه ای را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، كیسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و یك یادداشت پیدا كرد. پادشاه درآن یادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعی می تواند یك شانس برای تغییر زندگی انسان باشد."
☺SAEED☻
از بچگی شروع کرده این کوچولو
*elnaz* *
اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی…
و من شاید کمر شکسته ترین بودم
ramin
چهار چیز است که نمیتوان آنها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعیت... پس از پایان یافتن! و زمان ... پس از گذشتن!
ramin
می دونی بازی روزگار چیه؟؟ این که تو چشم بذاری من قایم شم . بعد تو یکی دیگه رو پیدا کنی
ronak
وقتی دل سپردگی ام را
با نیش خندی مهمان کردی
با خود گفتم:
"خواهم ماند,خواهم زیست به احترام دلم...!"


1390/12/25 - 18:05