یافتن پست: #را

Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
دوست رشتیه بهش می گه چه بچه خوشگلی داری - می گه حالا یک کاری برای ما کردی هی منت بذار
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:57
+7
مهسا
مهسا
میدانی...
بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی !
بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی ... عادتــــ نمیشوند !
بعضـی ها هرچه تکرار شوند ... باز بکرند و دستــ نـخورده !
دیده ای ؟!
... ... شنیده ای ؟!
بعضـــی ها بی نهایتـــ ــ ـند !
مـــــثل مـــــادر
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:56
+8
☺SAEED☻
☺SAEED☻
راز موفقیت چیست؟ "تصمیم گیری درست".

تصمیم گیری درست از چه ناشی میشود؟ "از تجربه"

تجربه از چه بدست می آید؟ "از تصمیم گیری های غلط !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:55
+6
مهسا
مهسا
این روزهـــــــــا
عجیب دلم بچــــگی میخـــــواهــــــد
خستــــه ام...!
یک قلم لطفـــا....؟!
میـــــخواهم خـــــــودم را خطــــ خطــــی کنــــــم!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:53
+8
مهسا
مهسا
من به هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم ...
نام مرا گذاشتند "با جنبه" بی انکه بدانند
خندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود…!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:49
+8
مهسا
مهسا
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم

که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…

ولی پدر ...

یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند

خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست

فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …

بیایید قدردان باشیم ...{-35-}{-35-}{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:40
+5
مهسا
مهسا
به ثانیه ها گوش می کنم

و چشمهایم را می بندم و اشک میریزم

چقدر خسته ام

چقدر دلم می خواهد همینجا بین عبور و مرور مدام ماشین ها و مردم دراز بکشم و دنیا را به ایستادن وا دارم

چقدر دلم می خواهد بروم بالا ترین جای شهر بایستم و بلند بلند بخندم...

به خودم و به دردهایی که هیچ درمانی برایشان تجویز نمی کنی...
... آه خدایا بیا هر دو دست برداریم تو از ساختن انسان و من از سوختن به پایش
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:36
+5
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
هوس بازان کسی را که زیبا میبینند دوست دارند اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می ببنند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:36
+8
☺SAEED☻
☺SAEED☻
يارو تو مترو داشت جوراب زنونه ميفروخت،
بهم گفت: يه دونه بخر، گفتم: من مجردم، زن ندارم!
گفت: بخر بكش رو سرت برو دزدی!
یعنی يه همچين ملت سرخوشی داریم ما :)))
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:36
+3
ramin
ramin
چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگی های این روز ها را با كسی تقسیم می كردم ، و یا كسی بود برای گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زیاد شده كه هرچه فریاد می زنم گویا صدایم را نه تو می شنوی و نه هیچ كس دیگر ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:35
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ