یافتن پست: #را

مهسا
مهسا
دیگر چشـــــــم به راه نیــــستم

چشـــــــــــــم به در دوخـــــته ام

می بینی چقدر دلم ساده ست
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:19
+4
ronak
ronak
شبها به پهلو می خوابم و پاهایم را در شکمم جمع می کنم
جنین گونه تا شاید فردای آن شب در آغوش تو متولد شود
ولی افسوس که سالهاست
من جنین گونه می خوابم
و از میلادی خبری نیست...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:18
+3
مهسا
مهسا
شــعــر هــم گــونــه ایــی هــذیــان استــــ

اول دیگـــری را بـیــدار مــی کـنــد

بــعـد خــودتــــ را!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:16
+4
مهسا
مهسا
کـــاش مـــنــم

مــعـــلــق در هــوا بـــودم

نــه زمــیــن رو مــیــخوام

نـه آســمــان را
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:13
+4
ronak
ronak
ناشناسی کـه از کنـارمـان گـذشت نیـمی از تـــــ ــــو را بـا خود بـرد

نـیــم دیگـرت دســــ ــــتـی است کـه در دست مـن،

ســـــــ ــــــرد مـی شـود...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:12
+3
ronak
ronak
رو به سوي شهر تو مي ايستم شايد بوي تو دوباره مرا مست کند
و زندگي دوباره اغاز شود
سپيده دم تورا فرياد ميزن
اي الهه زيبايي در کدامين کتاب
در کدامين افسانه قرن مي شود پيدايت کرد؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:08
+4
ronak
ronak
تو را به جاي همه زناني که نشناختم دوست دارم .
تو را به جاي همه روزگاراني که نمي زيستم دوست دارم .
براي خاطر عطر نان گرم
و برفي که آب مي‌شود
و براي نخستين گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جاي همه کساني که دوست نمي‌دارم دوست مي‌دارم .
بي تو جز گستره‌يي بي‌کرانه نمي‌بينم
ميان گذشته و امروز.
از جدار آيينه‌ي خويش گذشتن نتوانستم
مي‌بايست تا زندگي را لغت به لغت فرا گيرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از يادش مي‌برند.
تو را دوست مي‌دارم براي خاطر فرزانه‌گي‌ات که از آن من نيست
به رغم همه آن چيزها که جز وهمي نيست دوست دارم
براي خاطر اين قلب جاوداني که بازش نمي‌دارم
مي‌انديشي که تو ترديدي اما تو تنها دليلي
تو خورشيدي رخشاني هستي که بر من مي‌تابي
هنگامي که به خويش مغرورم @Malo0o0os
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:04
+1
مهسا
مهسا
گـیـس عـشـق مــا

بــلــنـد شـده

مـی بــایــد

قیـچـی اش کـنـیـم
وگــرنــه،

را و مــرا مـی کـشـد. . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:03
+3
مهسا
مهسا
بــه صفــر می رسم

می لـــرزم

از تلخی لیموهایی کــه

هیچ انگشتـــی را معطر نمی کــنـد...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:57
+4
maryam
maryam
این روزها دلم زیاد میگیرد.

نمیدانم تنگ است یا هوای کسی را دارد

اما هرچه هست حس زیبایی است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:57
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ