sasan pool
دستی به روی سرم می کشم...روح وجودم و حس می کنم
باصدای قهقه به خودم میگم عاشقتم میمیرم برات...دوست دارم یه نفس تا آخر عمر
فقط بی وفا نباش...من و هرگز از منیت خودت جدا نکن
هیچ کسی چیش من جا نده...اینجا فقط جای من و تنها من
sasan pool
اولی به دومی: آن دو نفر را میبینی؟ ده سال است که ازدواج کردهاند و به قدری یکدیگر را دوست دارند که آدم فکر میکند اصلا ازدواجی بینشان صورت نگرفته است!
maryam
فکر میکردم که برام یه رفیق و همدمی
تو کویر آرزو باران رحمتی
به گمونم آخر عاشقای عالمی
بذار راحتت کنم ، فکر میکردم آدمی!
maryam
از تو متنفرم حتی اگر اندازه تمام ستاره های آسمان هم دوستم داشته باشی
برایت آرزوی مرگ نمیکنم چون باید بمانی و خوشبختی من و بد بختی خود را ببینی . . .
منتظر آن روز هستم
مانند روزی که رفتی و گفتی دیگر باز نمی گردی
payam65
شبی مست میگذشتم ز ویرانه ای..........تا بدیدم صحنه دیوانه ای
پدری کورو فلج...مادری مات و مبهوت همچون دیوانه ای
آنطرف تر دختری عشق کنان با بیگانه ای
بعد از آن شب توبه کردم تا مست نروم سوی هیچ ویرانه ای
تا نبیند چشم مستم دختری عصمت فروشد بهر نان خانه ای