یافتن پست: #را

فرزاد
فرزاد
در غم هجر روی تو رفته ز کف قرار دل
گر ننمایی ام تو رخ وای بحال زار دل
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 21:32
+2
saeed
saeed
حق به شب بو بدهیم...
و نخندیم دیگر به ترک های دل هر گلدان...!!
و به انگشت نخی خواهیم بست، تا فراموش نگردد فردا..!
زندگی شیرین است! زندگی باید کرد...
و بدانم که شبی، خواهم رفت..!!!!!!!!
......و شبی هست که نباشد پس از آن، فردایی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 21:30
maryam
maryam
بیا در غروب آخرین سه شنبه سال، برای گردگیری افکارمان آتشی بیافروزیم. کینه ها را بسوزانیم، زردی خاطرات بد را به آتش بسپاریم، سرخی عشق را از
آتش بگیریم و آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 21:23
+3
saeed
saeed
کلاغ ها گرچه سیاهند ....

و آوازشان ناخوشایند ...

اما آنقدر باوفایند ....

که شاخه های خشک زمستان را

تنها نمی گذارند.... !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 21:15
+1
maryam
maryam
اولین سوال دخترا در شروع ترم:
استاد منابع امتحانی چیا هست؟
اولین سوال پسرا از استاد در شروع ترم:
استاد نه ونیمُ ده می‌دین؟؟{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 21:11
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
افتخار می کنم ایرانیم چون توی ایرانم جشن باستانی داره که هیچ جای دنیا نداره
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1390/12/24 - 21:06]
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 21:09
+7
آفتاب پرست
روزی دو به روی لاشه غوغایی است
آنگاه، سکوت می کند غوغا
روید ز نسیم مرگ خاری چند
پوشد رخ آن مغاک وحشت زا
سالی نگذشته استخوان من
در دامن گور خاک خواهد شد
وز خاطر روزگار بی انجام
این قصۀ دردناک خواهد شد.
ای رهگذرانِ وادیِ هستی!
از وحشت مرگ می زنم فریاد
بر سینه سرد گور باید خفت
هر لحظه به مار بوسه باید داد!

ای وای چه سرنوشت جانسوزی
این است حدیث تلخ ما، این است
ده روزۀ عمر با همه تلخی
انصاف اگر دهیم شیرین است.
از گور چگونه رو نگردانم؟
من عاشق آفتاب تابانم
من روزی اگر به مرگ رو کردم
از کرده خویشتن پشیمانم.
من تشنه این هوای جان بخشم
دیوانۀ این بهار و پاییزم
تا مرگ نیامده است برخیزم
در دامن زندگی بیاویزم!

(فریدون [!])
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1390/12/27 - 10:10]
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 21:06
+5
آفتاب پرست
در خانۀ خود نشته ام ناگاه
مرگ آید و گویدم: ز جا برخیز
این جامۀ عاریت به دور افکن
وین بادۀ جانگزا به کامت ریز!
خواهم که مگر ز مرگ بگریزم
می خندد و می کشد در آغوشم،
پیمانه ز دست مرگ می گیرم
می لرزم و با هراس می نوشم!
آن دور، در آن دیارِ هول انگیز
بی روح، فسرده، خفته در گورم
لب بر لب من نهاده کژدم ها
بازیچۀ مار و طعمه مورم
در ظلمت نیمه شب، که تنها مرگ
بنشسته به روی دخمه ها بیدار،
واماندۀ مار و مور و کژدم را
می کاود و زوزه می کشد کفتار...!

(فریدون [!])
ادامه دارد ...
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1390/12/27 - 10:09]
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 20:59
+5
nahid
nahid
هر گز كاري نكنيد كه عمه هايتان تاوان آن را پس بدهند ( عمه دكتر شريعتي)
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 20:44
+4
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1390/12/27 - 10:15]
17 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 20:28
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ