یافتن پست: #را

sasan pool
sasan pool
خب دوستان من میرم برای جشن تولد آماده بشم فعلا خدا نگهدار{-21-}{-21-}{-21-}{-21-}{-21-}{-23-}{-23-}{-23-}{-23-}{-23-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-41-}{-41-}{-41-}{-41-}{-41-}{-41-}{-49-}{-49-}{-49-}{-49-}{-49-}{-49-}{-49-}{-49-}{-49-}{-49-}{-22-}{-22-}{-22-}{-22-}{-22-}{-22-}{-22-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 15:13
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
اصلا یه وضعی شده به خدا !
گدا : دستشو دراز کرده به مرده ! مَرده میگه : پول بدم ؟
گدا می گه : پَ نه پَ بزن قدش !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 15:13
+3
maryam
maryam
من اینجام

جایی که وقت رفتنت ایستاده بودی

و مرا نگاه میکردی

آمده ام اینجا تا ببینم

از اینجا چه گونه بودم که اشکهایم را ندیدی..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 15:11
+3
maryam
maryam
بارآخر من ورق را با دلم برُ می زنم


باردیگر حکم کنُ ، اما نه بي دل ... !!!

با دلت ،‌دل حكم كن !!

هركه دل دارد بيندازد وسط

تا همه دلهايشان را رو كنند

دل كه روي دل بيفتد ،‌عشق حاكم مي شود

پس به حكم عشق بازي ،‌اي دلا رو كن دلی

دل نداري برُ بزن انديشه را

حكم لازم ... !!!

دل سپردن ،‌دل گرفتن هردو لازم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 15:07
+3
maryam
maryam
ای کاش میفهمیدی ...!!!!!


آنکه برای بدست آوردن عشق و محبت

تنش را به تو می سپارد

فاحشه نیست... !!!

و آنکه برای به دنبال کشاندن تو

تنش را از تو دریغ می دارد

باکره نیست....!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 15:04
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
تو دوران مدرسه هفته آخر عيد كه ميشد همه قول وقسم مي خورديم جمعا نيايم مدرسه!

فردا كه ميشد همه اومده بودن ببينن كي نيومده.

يعني عاشق اون اتحادمون بودم !!!{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 15:00
+1
maryam
maryam
قلب می دانی چیست ؟؟؟

خانه عشق و تلاطم ...!!!

مامن مهر وعطوفت

اما...!! قلب من بر باد است

نه از آن روی که مهرش همه را در برداشت

نگرانم که تورا در بازاربه دروغی زیبا

مفت و ارزان ببرند !!

بر دلت قفل بزن !!!

تا که هر نامردی به تو فرمان ندهد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 14:57
+3
ronak
ronak
سلامتیه اونایی که براشون مثل آتیش چهارشنبه سوری بودیم

همه وجودمون تو آتیش عشقشون سوخت

تا اونا با شادی از رومون بپرن و رد بشن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 14:52
+4
maryam
maryam
سنگسارم می کند

لبخندهای ماسیده ات

درون قاب...

گلویم را فشار می دهد

هجوم نبودنهایت ...

میخواهم از تو بنویسم

دهانم پر از حرفهای نا گفته است

اما حیف که با دهان پر...

نمی شود حرف زد!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 14:50
+2
maryam
maryam
دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه دلتنگی ها گوشه ای می نشینم

وحسرتها را می شمارم و باختن ها را و صدای شکستن ها را ...

نمی دانم من کدام امید را نا امید کرده ام و کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم که اینچنین دلتنگم؟

دلتنگم دلتنگ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 14:46
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ