نیوشا
صرف بعضی از فعلها سنگین است خیلی سنگین
رفتن را صرف کن
رفتن را که صرف میکنی حالت از هرچه ادبیات است بهم میخورد
reza
آهاي ... دخترك برگشت ،
چه بزرگ شده بود . پس كبريتهايت كو ؟
پوزخندي زد.گونه اش آتش بود سرخ، زرد.
ميخواهم امشب با كبريتهاي تو شهر را به آتش بكشم!
دخترك نگاهي انداخت تنم لرزيد...
كبريتهايم را نخريدند سالهاست تـــــــــــَـــــــن مي فروشم ......
ميخري؟
ronak
این روزها همه رفیق نیمه راه شده اند
با این تفاوت که دلیل های رفتنشان را...
در بسته های شکیل و فانتزی
با محبت....
تقدیمت می کنند
شیک ترینشان روی دلم مانده
" دوستت دارم... رهایت می کنم فقط به خاطر خودت"!!!!!!!!!
ronak
زن كه باشي،
عاشق شوي ّچشم سفيدّ خطابت ميكنند!!!
راست ميگويند...
چشمانم سفيد شد به جاده هايي كه
ْ تو ْ
مسافر هيچكدام نبودي...
ronak
یه پک به سیگار میزنم ...یه پک به خاطراتم با تو ... هردو آخر می کشند مرا ……….....
سحر
نظرتون چیه؟
من که تصمیم را گرفتم
☺SAEED☻
آقایون حواسشون باشه......
اگه به یک دختر بگی وااااای چقدر خوشگل شدی امشب، ممکنه برای چند دقیقه یادش بمونه
اما اگه بهش بگی چقدر زشت شدی، تا روزی که زندس یادش نمیره..
ronak
شبیه مه شده بودی
نه می شد در آغوشت گرفت
و نه آنسوی تو را دید
تنها می شد
در تو گم شد
که شدم!!!!!!!!
ronak
{روزی که فلک جسم مرا خاک کند
حیف است شکایت از جوانی نکنیم}
بنویســ سنگـ تراش بنویس بروی گورمــ بنویســ
که جوانی خفته
زیر این سنگـ
برفتست جوانیـــ
که نکردست جوانیـــ
بنویســ سنگ تراش بنویســ از دل خاکــ
که جوانی همه رفتــ
بنویســ...
اگه میتونستما به این پستت 2 تا لایک میدادم
1390/12/20 - 16:01 ( لايک توسط 3 کاربر )

1390/12/20 - 16:09نیوشا فکر کنم یکی داره باهات لجبازی میکنه به همه پستای امروزت امتیاز منفی میده!!!!
1390/12/20 - 16:12 ( لايک توسط 1 کاربر )